سايه های رنگين۰۰۰۰

آنجا که من تو را گم کردم هیچگاه آفتاب طلوع نخواهد کرد !

و نخواهد گذاشت تا من ِ شیفته ۰۰۰چهره ء واقعی تو را ببینم !

وتصویر تو در آب زلال همچنان غوطه ور خواهد بود

آب آیینه ء عشق گذران است؟

نه !

آب آیینه ایست که دل پشت آن پنهان میشود

همه چیز شفاف است حتی دلهای سیاه !

وقتی چهره از آب بر میگیری۰۰۰

دلت را میبینی که هیچ شباهتی به عکس ندارد

عکسی از یک لبخند کهنه

و تصویری که گاه در پیله ایی گرفتار است

www.hamtaraneh.com

این تقصیر هیچکسی نیست

یا که بهتر بگویم:

من آدمی نیستم که دیگران را همیشه محکوم کنم

این تقصیر سایه هاست۰۰۰

سایه هایی که مرا به یک ابهت پوچ مهمان کردند

و در میان این همه هیچ رهایم ساختند

نفرین بر آن دلی که بیوفایی را بتو آموخت

و صد بار تعزیت بر قلبم که بر نفرت تو نام عشق نهاد !

این گمنام ترین خاصیت تنهاییست۰۰۰

میدانم حرفهایم بوی دلتنگی میدهند

اما ای آرامترین سایه۰۰۰

مگر بر سوگواری این قلب چه مرثیه ایی شاید؟

دیگر بر باور نفرینم۰۰۰

نفسم بوی تنفر گرفته است

و قلبم در تخدیر این سکوت مویه میکند

و هیچ۰۰۰هیچ امیدی بر رویشی دوباره نیست

من به شب بودن و شب ماندن عادت کرده ام !

هیچ تقصیر کسی نیست اگر من به همه پیوستگی ها شک میکنم۰۰۰

این درسی بود که تو به من آموختی !

در کنار تمام واژگان زیبایی که بر لب جاری میساختی ۰۰۰که همه سایه ایی بیش نبودند

سایه ایی در شب !

سایه ایی در سکوت اما پر از انبوه وهم های رنگین

نه !

نباخته ام ۰۰۰

زیرا من در همین سایه ها زیسته ام۰۰۰

پایان برای من یعنی به ابد پیوستن خاطره هایت

هر چند کوتاه اما زیبا یند

من به ابدی بودن رویاها و به پایداری آرزوها ایمان دارم

چرا باید از این شب بترسم؟

من تا همیشه دوستت خواهم داشت ای سایه ء آرام من

/ 8 نظر / 2 بازدید
سامان

ز آن نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخ تا نیمه شب بیاد تو چشمم نخفته است ای مایه امید من ای تکیه گاه دور هرگز مرنج از آنچه به شعرم نهفته است شاید نبوده قدرت آنم که در سکوت احساس قلب کوچک خود را نهان کنم بگذار تا ترانه من رازگو شود بگذار آنچه را که نهفتم عیان کنم تا بر گذشته مینگرم عشق خویش را چون آفتاب گمشده می آورم به یاد می نالم از دلی که به خون غرقه گشته است این شعر غیر رنجش یارم به من چه داد این درد را چگونه توانم نهان کنم آندم که قلبم از تو بسختی رمیده است این شعر ها که روح ترا رنج داده است فریادهای یک دل محنت کشیده است گفتم قفس ولی چه بگویم که پیش از این آگاهی از دو رویی مردم مرا نبود دردا که این جهان فریبای نقشباز با جلوه و جلای خود آخر مرا ربود کنون منم که خسته ز دام فریب و مکر بار دگر به کنج قفس رو نموده ام بگشای در که در همه دوران عمر خویش جز پشت میله های قفس خوش نبوده ام پای مرا دوباره به زنجیرها ببند تا فتنه و فریب ز جایم نیفکند تا دست آهنین هوسهای رنگ رنگ بن

بابا عظيمی

سلام عزيز دلم....ممنون ...بخدا نميدونم چي بنويسم براي اين نوع كامنتهاي زيبايي كه درسايت مينويسي ..اصلا يكبار ديگه بشما گفتم و بازم ميگم هميشه پيش خودم ميگم انگار شما سالهاست با من و يا با سايت ساحل ارامش هستي .چون كلمه به كلمه و جمله به جمله نوشته هاي شما هركدام براي من خاطره اي را زنده ميكند ..به هرحال اينجا هم كه ميام بازم همون حس بمن دست ميده گويي منهم سالهاست اين وبلاگ معبد و معبود من هست البته از نظر معنوي...واست دعا ميكنم كه هركجا كه هستي در سلامتي كامل بسر بري و هيچ وقت تنت به ناز طبيبان مبتلا مباد.....

يه چشم به راه

با سلام. زيبا بود. موفق و سربلند باشيد التماس دعا اللهم عجل لوليک الفرج حق نگهدارتون

مينا

سلام چه زيبا می نويسيد شما خيلی جالبه از غم نميدونم چرا اينقد خوشم مياد حداقل باعث ميشه حرفايی بزنيد که در هيچ موقعييتی نمی تونيد بزنيد مينای تنها

دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاههای سراسر

از شما میخواهیم که هر جا که هستید، در مدرسه و دانشگاه، واحد های محلی دانشجویان، و یا دانش آموزان آزادیخواه و برابری طلب را تشکیل دهید و اعلام موجودیت کنید. اگر در اهداف ما شریک هستید، اگر خود را در جدال با به سیاهی و تباهی کشیدن محیط های آموزشی با ما در یک جبهه میدانید به این صف بپیوندید. با هر عقیده و مرامی که دارید خود را متعلق به دانشجویان و یا دانش آموزان آزادیخواه و برابری طلب اعلام کنید.این نام را بر خود بگذارید. همانطور که در مقابل تعرض برده داران همه بردگان شورشی اعلام کردند که ما اسپارتاکوس هستیم امروز در مقابل تعرض به آزادیخواهی همه آزادیخواهان باید اعلام کنیم که ما آزادیخواه و برابری طلب هستیم.