اينجا پرنده...

yeksandali1.jpg

اي عبور ظريف 


 بال را معني كن


تا پرهوش من از حسادت بسوزد


اي حيات شديد


ريشه هاي تو از مهلت نور


آب مي نوشد


 آدمي زاد اين حجم غمناك

 
روي پاشويه وقت


روز سرشاري حوض را خواب مي بيند


اي كمي رفته بالاتر از واقعيت


با تكان لطيف غريزه


ارث تاريك اشكال از بالهاي تو مي ريزد


عصمت گيج پرواز

 
مثل يك خط معلق


در شيار فضا رمز مي پاشد


 من !


وارث نقش فرش زمينم


و همه انحنا هاي اين حوضخانه


 شكل آن كاسه مس


هم سفر بوده با من

 
 از زمين هاي زبر غريزي


تا تراشيدگي هاي وجدان امروز


اي نگاه تحرك


حجم انگشت تكرار

 
روزن التهاب مرا بست


پيش از اين در لب سيب


دست من شعله ور ميشد


پيش از اين يعنی

 
 روزگاري كه انسان از اقوام يك شاخه بود


 روزگاري كه در سايه برگ ادراك


روي پلك درشت بشارت

 
خواب شيريني از هوش مي رفت


از تماشاي سوي ستاره


 خون انسان پراز شمش اشراق مي شد


 اي حضور پريروز بدوي


اي كه با يك پرش از سر شاخه تا خاك


 حرمت زندگي را


 طرح مي ريزي


من پس از رفتن تو لب شط


بانگ پاهاي تند عطش را

 
 مي شنيدم


بال حاضر جواب تو


از سوال فضا پيش مي افتد


آدمي زاد طومار طولاني انتظار است


اي پرنده ولي تو


 خال يك نقطه در صفحه ارتجال حياتي....

                                    سهراب سپهری

 

/ 4 نظر / 2 بازدید
علی(سرزمين دور)

تقدیم به همه عشاق:::: غمگين ترين شعر جهان را زمزمه کردم تا دلم در يابد که چقدر از بی تو بودن خسته ام.به هر طريقی می خواهم با من باشی٬ وجودت در هر جا و هر زمان می دهد آرامشی. اما حيف که نميشود.......... وقتی رنگها را بر تابلوی نقاشی ام که از چهره توست می گذارم٬همه رنگها بی رنگ ميشوند تا همچنان در آتش عشقت بگدازم.وقتی با گيتارم از با تو بودن ميخوانم همه سيمهای گيتارم پاره پاره ميشوند تا دوباره به درون دلتنگيها بيايم و وقتی که تو را با همه وجود فرياد ميزنم حنجره ام نمی لرزد تا صدايم با هوا در آميزد٬ وقتی در شعرهايم از تو می سرايم تمام مصرعهای اشعارم از دفترچه شعرم محو ميشوند٬ تا دوباره همه جا بوی پوسيده نبودن تو را دهد... تا هميشه بی تو بمانم.........سلام دوست عزیز..تصویر زیبا و زیباتر ازون شعری زیبارو قرار دادید...شاد باشی و شاد...یاحق

محمود

آغازكن مرا پی تكرار لحظه ها با چرخش مداوم و غمبار لحظه ها درسينه ام بكار تپش های بيقرار تا گل کند دوباره به ديدار لحظه ها با من مگو ز رفتن فرد ا كه می رسد ناگه زراه ديو سيه كارلحظه ها اینجا كنارساعت ديواري بزرگ بی تو شده ست صحنه پيكار لحظه ها جزانتظارهيچ بلد نيستم عزیز تا لحظه ی گذشتن نا چار لحظه ها هرگزگمان مبركه پس از توكسی دگر جاری شود به چشمه پندار لحظه ها هر رنگ شسته می شود و رنگ مهرتو عمری نشسته بر در وديوار لحظه ها جانا! مرا ببخش كه تكرارمی شوم همپای خسته گی پی اصرار لحظه ها دربستر وصال تو غم خواب ميشود مجروح انتظارم و بيمار لحظه ها .....سلام ..... به روزم و منتظر حضور گرم و با صفای تو مهربون هستم ...لینکت رو هم گذاشتم... در پناه حق..... دوستدار شما محمود

saman

خاطرم درياي پرغوغاست ياد او چون سكه اي سيمين رها بر آب اين درياست خاطر دريا پريشان است سينه دريا پر از تشويش توفان است نه بر اين دريا سكوتي نه به ساحل ها چراغ رهنموني دست من در موج و چشمم سوي ساحل هاست قلب من منزلگه دلهاست كي برآيد از افق شمع بلند آفتابم تا كه يادي يادگاري را بيابم ؟ آه هر طرف موج است و گرداب است يا غرقاب سكه سيمين فروتر مي رود در آب موفق باشی

پريسا

خيلی قشنگ بود عزيزم// موفق باشی