به یاد مردی از تبار تاریخ000

بیست و نهم خرداد ماه یاد آور عروج مردی از تبار درد و عصیان است

به بهانه این روز

یکی از نوشته های استاد را براتون می نویسم

البته امیدوارم به عمق نوشته توجه کنید و بازمان حال

                                            مقایسه کنید !

 

:

خدایا کفر نمی گویم 

پریشانم 

چه می خواهی تو از جانم ! 

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی 

 

خداوندا ! 

اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی  

لباس فقر پوشی 

غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی  

و شب ، آهسته و خسته 

تهی دست و زبان بسته 

به سوی خانه باز آیی 

زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟ 

 

خداوندا ! 

اگر در روز گرما خیز تابستان 

تنت بر سایه دیوار بگشایی 

لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری 

و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی 

و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد 

زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟ 

 

خداوندا ! 

اگر روزی بشر گردی  

زحال بندگانت با خبر گردی  

پشیمان می شوی از قصه خلقت 

از این بودن ، از این بدعت 

 

خداوندا تو مسئولی  

 

خداوندا ! 

تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است  

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.  

«دکتر علی شریعتی » 

( دفتر های سبز )

٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠

 

 

بیانیه خانواده شریعتی در اعتراض به عدم صدور مجوز برای برگزاری  

بیانیه خانواده شریعتی در اعتراض به عدم صدور مجوز برای برگزاری مراسم در "حسینیه

ارشاد" بمناسبت بزرگداشت سی و سومین سالگشت دکتر علی شریعتی

بنام خداوند خیر، حقیقت و زیبایی


با کمال تاسف اطلاع یافتیم که، در سی و سومین سالگرد هجرت دکتر علی شریعتی،

با درخواست ما مبنی بر صدور مجوز برای برگزاری مراسم بزرگداشت سالیانه وی در

"حسینیه ارشاد" موافقت نشده است.


جایگاه دکتر علی شریعتی، به‌عنوان نماد روشنگری فرهنگی و دین پیرایی در تاریخ

تحولات فکری و اجتماعی معاصر ایران، بی نیاز از هر گونه یادآوری است. گستره ی تاثیر

و استقبال از آرا و ترجمه های آثار او به زبان های گوناگون جهان و به‌ویژه در کشورهای

مسلمان، گواه اهمیت مقام علمی و اعتقادی فرا-ملی این متفکر مجدّد و محبوب

مردمی است.


جلسات بزرگداشت و بررسی اندیشه های شریعتی طی سه دهه پس از پیروزی

انقلاب، به‌رغم همه ی فراز و نشیب ها و بی اعتنایی‌های مسئولان در سخت ترین

شرایط، هر ساله در اقصی نقاط کشور به‌طور منظم برگزار شده و به‌تدریج بدل به یک

سنت نهادین گشته است. حال آنکه امسال دومین سالی است که امکان برگزاری این

مراسم فراهم نمی شود.


تمایل مشهود به غلبه ی جوّ تک‌صدایی و انحصارطلبی در شرایط کنونی که یکی از نمود

های آن این‌گونه اعمال محدودیت ها علیه تجمعات و حق آزادی بیان است، سیاستی

سخت نابخردانه می نماید که به عکس، موجب واکنش جامعه و اقبال بیشتر نسل جوان

به اندیشه های انتقادی خواهد شد. در این میان، اهل فرهنگ و تعهد اجتماعی نمی

 توانند از کنار چنین اجحافاتی نسبت به نمادها و میراث تاریخی خود به سکوت بگذرند.


از این‌رو از کلیه ی دوستداران، صاحب نظران و منتقدان آرای شریعتی دعوت می کنیم که

 از تاریخ بیست و نهم خرداد امسال به مدت یک ماه، با ارسال یادداشت های خود به

صفحات اینترنتی ویژه سی و سومین سالگشت شریعتی ( "بازاندیشی میراث" در

"پایگاه اطلاع رسانی علی شریعتی" http://www.drshariati.org )، به برپایی

بزرگداشت شایسته ی آن زنده یاد همت نمایند.


خانواده دکتر علی شریعتی

٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠

یادش گرامی باد

/ 33 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی تنها

تنها شدم.... ته نشین شدم.... وا ماندم.... پوچ شدم..... چوب حراج زده ام... آهااااااااااااااای رهگذر....! جسم بی جان میفروشیم..........!!! آپم[گل]

پریسا

سلام.لینکت کردم.بهم سر بزنی خوشحال میشم

آلان

در عجبم که شریعتی اینقدر در دل جوانان جا داره. ساختمانی زیبا و بلند که بر سست ترین خاک دنیا بنا نهاده شده و کوچکترین استحکامی ندارد. این در مورد تمامی روشنفکران دینی خوش آب و رنگ صدق می کنه.

قاصدک آبی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * شمع محفل شاهان شدن ذوقي ندارد ... اي خوشا شمعي که روشن ميکند ويرانه اي را . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مهدی لقمانی ۞●(دفتر عشق)●۞

سلام دوست عزیز خوبی؟ دفتر عشق به روز شد منتظر حضور شما هستم ☆☆☆☆☆☆☆☆☆ نمیتوانم فراموشت کنم... ☆☆☆☆☆☆☆☆☆ www.daftareshghe.com ★★★★★★★★★

علی تنها

عمريه ساكت و غمگين توي تنهايي نشستم ... بغض سرد و بي صدامو تو چشاي تو شكستم ... طعم تلخ گريه هامو كسي اينجا نميدونه ... چه غريــــبه توي دنيـــــا لحظه هاي عاشـــقونه... به هواي چشم خيسم ديگه ابري نمي باره تو شـــباي خالي من نمي خنده يـــه ســــــــتاره... جاده ي از تو گذشتن پيش رومه تا هميشه تو نمونـــدي تــــا ببيني آخر قصـــه چي ميشـه... سايه اي خسته تر از شب و تو با پاي پياده آخـــر قصـــــه همــــــينه من و تنهــــــايي جاده آپم[گل]

اسیر دل

مي خواهم آزاد زندگي كنم بسان پرندگان مهاجر ولي قفسي ساخته از عشق تو جايي است كه همواره روبه آن خواهم داشت عشق خود را دير ابراز مي كنى و عاشق آزادي است. اولين عشق او قلبش را به تپش در مي آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.