پاییز عاشقانه دیدار000

 

دیگر بر باران و علاقه هم امیدی نیست

 

تو به باغ بی تپش ستاره رفته ایی

 

و لبهایت هنوز تکرار میکنند:

 

دوستت دارم

 

دوستت دارم

 

دوستت دارم

 

و من پرواز میکنم

 

از کلماتت اوج میگیرم

 

تو در کجای نگاه مه آلودت مات مانده ایی؟

 

چشمان خمارت را به بارانها هم نمیدهم

 

بگذار در خلاء بی مرگی یکشنبه ها بپوسند

 

دیگر در انتهای آیینه انار نیست

 

درباغ دستهای تو غزل غزل شکوفه های سرخ رنگ انار می رویند

 

مرا به یاس و مریم پند مده

 

من مدهوش همان نگاه رویاییه تو هستم

 

میخواهم آخرین نگاه من پر از ترنم چشمان تو باشد

 

با نگاه تو زاده شوم

 

و با نگاه تو بمیرم

 

من بیشتر از هر دیوانه ایی عاشقم

 

و بیشتر از هر عاشقی دیوانه

 

ای مهبط سبز من

 

ای پیراهن سبز من

 

ای تولد سبز من

 

تو را به جان تمام غروبهای بیقراری

 

تو را به جان تمام پروازهای برجا مانده

 

دیگر از چکاوکها ننویس

 

من میخواهم قمری ماندگار بام تو باشم

 

از هجرت پرستوها نمیخواهم هیچ نتی در آوازم باشد

 

بگذار تا زیر برفهای سرد و سپید هم با گرمای قلبم

 

بام خانه ات را گرم کنم

 

من تنهاترین پرنده این آسمانم که به یکتاییه عشق ایمان دارد

 

گاهی که رنگ چشمان تو را گم می کنم 


 پاییز می شوم


 و باد لهجه ای زرد

 
 کشان کشان


سقوطم میدهد ٠٠٠تا سنگسار علاقه


همین کافی نیست که پلک نزنی ،عزیزم؟


حالا شب به نیمه های عقربه می رسد

 
 و من فکر می کنم دیروز سر انگشت پنجره


 روی کدام سطر کوچه بود


 که پاورچین و ساده


به آغوش تو ریختم


 راستی ، کجای شب بودی که خواب زمستان سفید شد ؟


پنجره پیش بینی کرده بود


 حالا در عمق زمستان


کبوتری با آوازی از جنس سیب


روی لب هایم آشیانه کرده


 کبوتری سبز که در آیینه پرواز می کند


چشم به راه کدام واژه از دهان دریایی ؟


 باور کن !


 هیچ ستاره ای قبل از آسمان متولد نشده


 نخ بادبادک نگاهت را پایین بیاور


به من نگاه کن!

 
 امروز پنجم پنجره است


 و من اندازه ی همین آسمان برهنه


دوستت دارم


دوس ت ت دارم

 

تو اگر لب تر کنی 


 دیر یا زود


 بارانی ام را می پوشم


و به دیدن باران های تمام روزهای هفته از سال نیامده می روم


 به خاطر تو ، عزیزم !

 
دیر یا زود


 آسمان را جواب می کنم ، دریا راخراب ٠٠٠


تو فقط لب تر کن

 
آه ، چه قدر خوبم من در این ساعت خوابیده

 
چه قدر خوبم


 وقتی که می گویی


 مراقب دختری که ته آیینه ات شاعر می شود باش!

 
 چه قدر خوبم


 وقتی که هر چند بی پرواز ، بی واژه ، بی اتفاق

 
اما هستی


 سبز و ساده و آرام


 می نشینی و از خورشید عریان دوشنبه ها حرف می زنی


 که ترس از سفر کبودش می کند


 و از هلال ماهی

 
 که در آیینه ام کاشته ام


 و ناشنیده می دانی

 
هر سال زمستان پر از عطر بابونه می شود


 نگاهم می کنی


دهانم طعم آبی می گیرد

 
 نگاهم می کنی


 آسمان بنفش می شود

/ 12 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افشوالله

سلام عزیز[گل][گل][گل] چند روزه پیدات نیست!!! هر روز با یک مطلب طنز منتظرم[بغل] [تایید][تایید][تایید]

ايمان

در کوی نیک نامان ٬ ما را گذر ندادند گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را ---------------------------------------- [گل]

میثم

سلام زیبا بود ولی کاش کوتاه تر می بود[گل]

میثم

یبخشید ولی دوباره خوندمش و خیلی دوست داشتم که بگم چه بندهای زیبا و استثنایی توی این شعر هست ولی بعضی بندها زائد و بیهوده به چشم میان و اجازه نمی دن که اون تکه های فوق العاده بیشتر به چشم بیان مثلآ اینکه:تو اگر لب تر کنی/بارانی ام را می پوشم/رو اگه می نوشتی بارانی ام را تن می کنم به نظرت این تن می کنم با تر کنی وزن بیشتری به شعر نمی داد؟البته خودت استادی[گل]

ایمان

عیدتون پر از برکت سلامتی وشادی باد [گل]

بابا عظیمی

سلام دخترم بابایی من مسافرت بودم و نتونستم سایت را اپدیت کنم این هفته ای که گذشت انشالله در هفته اینده هم سایت اپدیت میشه و هم مشگلات سایت برطرف میشه با تغیراتی که میدم ولی چون دلم واست تنگ شده بود امدم یه کوچولو اینجا بنویسم و حالت را بپرسم ..ضمنا یادت باشه در مواقعی که سایت دچار مشگل میشه میتونی از وبلاگ ساحل ارامش در پرشین استقاده کنی که چند سال هست وبلاگ قدیمی سایت ساحل ارامش هست حتما ادرسش را داری ولی بازم واست مینویسم www.sahelearamesh.persianblog.ir

سامان

ای آنکه دل به رنج غریبی سپرده ای گریم به حال خویش و نگریم به حال تو یاد آرمت هنوز ، هنوز ای امید دور ای آنکه در زوال تو بینم زوال خویش چون بنگرم هنوز در انبوه روزها یادآورم ورود ترا در خیال خویش [گل][لبخند]

سامان

خیلی غالیه[دست] موفق باشی[قلب]