ساده مثل باران

تا بحال با چشمهای بسته گریسته اید؟

دستهایتان چی؟

سر انگشتی بی حس داشته اید؟

اصلا تا بحال به این فکر افتاده اید که دستهایتان آواره ء بدنتان هستند؟

چقدر باید در جیبهایتان بمانند تا ضرورت پیدا کنند؟

شاید برای زدودن اشکهایی که شیاری سرد بر گونه ها بر جای میگذارند٠٠٠

٠٠٠اشک از درون متلاطم یک مذاب میجوشد

و سفرش ادامه دارد تا بر گونه جاری میشود

سرد و ساده مثل باران !

خواب دیدم که خوابیده ام

فقط کمی مرده بودم !

سبک و بی وزن ٠٠٠هر چند که در زنده بودنم هم وزنی سبک داشته ام

اما دیگر هیچ جرمی و حجمی نداشتم

به ناگاه برخاستم

اوج گرفتم

و سوختم

پروازی بلند تا به سرچشمه ء مهر آسمانی

و پر وبالی که سوختند تا حتی در قید و بند آنها نیز نباشم

و فقط اشک را از دنیا برداشتم

و دیگر هیچ٠٠٠

کهنه و قدیمی مثل کاغذهای کاهی ٠٠٠

و یا شاید تازه مثل اولین برف سال نو٠٠٠٠

به هریک بمانم ٠٠٠هنوز هم در سفرم

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
نیوشا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][خداحافظ]

پیمانه

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی صوفی نشود عاشق تا در نکشد جامی ...

ایمان

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله وَ عَلَیَ الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِکَ عَلَیکَ مِنی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بقیتُ وَ بَقیَ اللَیلِ وَ النَهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللهُ اخِرَ العَهدِ مَنّی لِزیارَتِکُم ---------------------------------------------------------- اي ماه خون، بار ديگر از راه ميرسي و با نسيم گرم كربلايي، قصه آلاله هاي سرخ را به گوش جان مي رساني. دوباره سكوت تاريخ را در هم مي شكني و بغض ناله را از تنگناي حنجره ها آزاد مي كني. بار ديگر از راه ميرسي و برف سكوت را با آفتاب عشقي كه بر آسمان سينه داري، آب مي نمايي و آن را به اقيانوس خروشان فرياد مي رساني! اي ماه خدا! قدومت گرامي. -------------------------------------------------------- التماس دعا