فراسو ها.....

blue_sky_1.jpg

بايد نوشت مهربانم....

 

تمام سطرهای زندگی را هم اگر

قاب کنی و به دیوار بیاویزی

باز هم اندکی حتی

جای اکنون را نخواهد گرفت

 

 

آسمان هست

باران هست

تو نیز هستی

می توان تا نقطه ای اوج گرفت

که خورشید یک پارچه از آن ِ تو شود

می توان پرواز کرد

تا حوالی شهری که

صدای تو سرشار از لحن باران شود

تا آن قله  ی دور

که هیچ چیز جز ما و احساس هایمان در هوایش جاری نیست

 

 

می توان تمام دغدغه ها را پشت در جا گذاشت و

به جست و جوی خویشتن خویش در دیگری به پا خاست

 

 

 

دلتنگــــــــــــم

گاهی دلتنگی وادار می کند تمام استقامت های سرو مانند را

به زانو زدن در برابر سکوت!

 

بیا و در تمام انحنای این فاصله ها

به دور از دغدغه ی روزگار

برایم شراب محبت بریز و

تفسیر آفتاب کن

 

بیا و به دور از تمام زشتی ها

مرا غرق در باران کن!

 

بيا تا به دور از هر گونه کاستی

وعده ی ديداری داشته باشيم

در فراسوی ابرها......

 

/ 6 نظر / 2 بازدید
محمد

سلام خواهر خوبم... امیدوارم خوب و سلامت باشی... مثل هميشه حرف دل بود که دلنشين شد... اين آخرين باريست که مزاحم ميشم... اميدوارم د ر تمام مراحل زندگيت موفق و مويد باشی... و اونقدر شاد که خاطراتی رو که بايگانی کردی از ذهن و زندگيت پاک کنی... آرزومند موفقيتهای روز افزون برای تو... باقی بقایت...جانم فدایت...قربان مهر و صفایت.. قربانت محمد حق نگهدارت

اشک دلتنگی

سلام ... قشنگ و دلنشين نوشتی ... موفق و مويد باشی ..

پريسا

مسافرم خيلی زيبا بود // من چند بار خوندمش// موفق باشی عزيزم

کـــســيــکـــه هويتـــــــــش گمــشـــــده

با همین دیده گان اشک آلود از همین روزن گشوده به دود به پرستو. به گل. به سبزه درود به شکوفه .به صبحدم به نسیم به بهاری که می رسد از راه چند روز دیگر به ساز و سرود ما که دلهایمان زمستان است ما که خورشیدمان نمی خندد ما که باغ و بهارمان پژمرد ما که پای امیدمان فسرد ما که در پیش چشم مان رقصید این همه دود زیر چرخ کبود سر راه شکوفه های بهار گریه سر می دهیم با دل شاد گریه شوق . با تمام وجود سلام.... خيلی زيبا بود... ميدونی من مهربان ندارم.... نا مهربانه من کو خيلی زيبا بود مسافر شهر خوشبختی.بدرود اميدوارم پيشم بيايی.

تنهاترين غريبه

راه خوبی است... پرواز بر فراسوی ابرها... هيچ نتوانم گفت دگر... آپ کردم

saman

مرغ شب خوان كه با دلم مي خواند رفت و اين آشيانه خالي ماند