روزهای آبی عاشقی 000

به یاد روزهایی که آسمان در چشمانمان زندگی میکرد !

و هر گاه دلتنگ می شدیم سیب های همراهی

در دستانمان بود

ومن چه آسان گریه می کردم

و تو چه ساده دوستم داشتی 

و دیروزهایی که چه دور شدند و رفتند

چه ساده پر کشیدند و در آغوش گذشته خفتند !

اما یکی بهش بگه000

بدونه000

هنوز000

دوستش دارم !

اگه بخواد تا آخر عمرم عاشق می مانم000!

تا رسیدن انار 000در دستان سرد پاییز

فرزند تابستان !

گویا از یاد برده ایی که هیچ سرخی قبل از زردی نمیروید !

نمی دانم شاید بهار نارنج ها هم راهشان را گم کرده اند000

شاید یادمان رفته که باران بر درگاه علاقه مان باریده است000

اما ساده و صمیمی !

بر گهواره گذشته هرگز کودک احساس را مخوابان !

بیادت هستم و میدانم مرا بیاد داری

ای سایه روشن تنهایی !

این نوشته را تنها برای تنهاترین سایه نوشته ام000

او که با رنگها آشنا بود

و بر دل مهربانی را نقش می زد 000

و000عشق مان را آبی می خواند

                        0000000

هنوزم هر غروب  باد در گیسوان خورشید می پیچد؟

حیف000

/ 7 نظر / 10 بازدید
یک سایه

[گل] دوستت دارم عزیزم

الهه

سلام عزیزم خیلی قشنگ بود عکس این گل هم خیلی ناز بود [گل]

یه چشم به راه

سلام . مثل همیشه زیبا بود و ستودنی. انشاالله که عشقتون جاودانه و مستدام باد[گل][گل]

حامد

سلام دوست عزیز از سایت شما دیدن کردم خیلی جالب بود موفق باشی .ضمنا دیدن سایت کاربردی منم خالی از لطف نیست و خواستار تبادل لینکم و منو با نام(( سایت تخصصی آریا موبایل)) لینک کنید سایت من هر چند روز هفته آپ میشه لطفا جوابشو به من بده با آرزوی موفقیت روز افزون برای همه دوستان عزیز خوش ذوق