لحظات بارانی000

 

یک روز که باران پی در پی می بارد

و پنجره همچنان هوای مرطوب را نفس می کشد

من باخیال آبی رنگت خلوت میکنم

باز شاعر شده ام

نه پرواز و نه پروانگی000

دلتنگ هم نیستم !

بیاد شعری از قیصر عزیز افتادم که سروده است :

نه!

کاری به کار عشق ندارم

من هیچ چیز و هیچ کسی را

دیگر

در این زمانه دوست ندارم

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز

خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا

هر چیز و هر کسی را

که دوست تر بداری

حتی اگر که یک نخ سیگار

یا زهرمار باشد000

از تو دریغ می کند

پس من با همه وجودم

خودم را زدم به مردن

تا روزگار ، دیگر

کاری به کار من نداشته باشد

این شعر تازه را هم

ناگفته می گذارم000

تا روزگار بو نبرد000

 

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم!

000000

میدونی چرا به جای نقطه چین صفر میگذارم؟

چون بعد از تمام نا تمامی که میگویم

به اتمام می رسم !000

یعنی حرف در هجای آخر خشک می شود

چرا دلتنگ باشم؟

من در همه ء لحظاتی که تو را داشته ام عاشق بوده ام

دیگر از چه دلتنگ شوم؟

نه چیزی برای افسوس دارم و نه حتی غمی برای خوردن !

آهنگ تمام لحظاتم پر از معنای ناب زیستن است

اگر تنها پشت این پنجره شاعر شده ام بخاطر بارانی ست

000که همیشه تو را بیادم می آورد

و آه یک لحظه که به مرگ نزدیکترم می کند000

و اینکه یک لحظه کمتر عاشق خواهم بود

دلم می خواست

از این قالب تنگ و ملال آور

به ژرفای وسیع بی نهایت پر کشم 

به آنجائیکه ذرات اثیری

همرهم باشد

به جایی که در آن 

عشق و رهایی سهل تر باشد 

به رویایی که در آن سوی حرص و پول و غم باشد 

به دور از رنج و حرمان و ستم باشد

تهی از خون و آتش  

یا که درد بیش و کم باشد 

 

دلم می خواست

از بهر خلاصم معبری باشد 

طنابی 000نردبانی 000 کوره راهی در میان جنگلی

آکنده از تیغ تری باشد 

شکافد سینه پردرد مالامال از اندوه سردم را

که مرغ جان من

بگریزد از این محبس تاریک و ظلمانی 

سکوت و بهت و حیرانی

کند آواز در باغی

که اهلش از دروغ و فتنه و نیرنگ و خودخواهی تهی باشند

و شاید هم که از جنس پری باشند0000

/ 4 نظر / 11 بازدید
bahar dadras

با کمال افتخار لینکتون کردم از تبادل لینک با شما خرسندم[گل]

مهدی=-=-دفتر عشق

سلام دوست عزیز خوبی؟[قلب][گل][قلب][گل] دفتر عشق به مناسبت روز ولنتاین با دو متن جدید به روز شد منتظر حضور سبز شما هستم شاد باشی [قلب][گل][قلب][گل] آن دم که اشک از چشمانم سرازیر شد ، حس کردم دلتنگی همدمم شده ، دلتنگی که آمد ، دلم از غم و غصه به درد آمد ، تو را از خدای خویش آرزو کردم ، و خداوند هدیه ای زیباتر از گل به من داد تا آن روز ، روز عشق در زندگی ام باشد... [قلب][گل][قلب][گل]