شاید 000گاهی باید ترسید

وقتی بیدار شدم هنوز چشمهایم بسته بودند

که پاهایم زمین سخت را لمس کردند

مثل برق فکرم شروع به کار میکند

حتی در خواب هم مشغوله !

چشمهامو باز میکنم

اتاقم آرام سلام میکند

مثل همیشه اول پنجره را باز میکنم

و نفسی عمیق٠٠٠

بوی نم باران همه اتاقم رو پر میکنه

من عاشق روزهای بارونی هستم

اونهم اگه تعطیل باشه٠٠٠

راستش این روزها خیلی ساکن و ساکتند !

انگار همیشه در بغضی عجیب غوطه ور هستند !

گاهی یادم میاد من یک عالمه کار دارم ٠٠٠و گاهی حوصله هیچ کاری رو ندارم

سرمو توی بالش میبرم و کاش میتونستم بخوابم !

از جلوی آینه که رد میشم خودمو نگاه نمیکنم

کاری با خودم ندارم !

ولی حالم خوبه !

مثل همون پلنگی که به شکار ماه رفت و ٠٠٠

چه مغرورم وقتی نمیتونم بگم چقدر دوستش داشتم !

و چه بیرحمم که قلبم را در زندانی سنگین محصور کرده ام !

کجاست آن لطافتی که با وجودم آمیخته بود؟

من در کدام حس نا پیدا گم شدم؟

چرا اینگونه ام؟

من با تمام روشنی ها الفتی دیرینه داشتم

حالا بر بلندای کوه تنهایی ام آشیان دارم

هیچکس چون او نتوانسته بود مرا دگرگون کند

هیچکس بر من  هیچ اثری نگذاشت

نمیدونم شاید نیمه گمشده ام را باز گم کرده ام !

چرا در این میان قلبم را قربانی کردم؟

غرورم سرمست پیروزی ٠٠٠فاتحانه بر قله نشسته است !

تب میکنم تا بشکنم

تا بفهمم که اشتباه کرده ام

تا بدانم که دل را نباید قربانی کرد

یادم نمیاد هیچوقت اینچنین شده باشم

روزها خیلی کند میگذرند

نوشتن پایان نامه ام فرصت خوبی بود برای فراموشی ٠٠٠

اما خب آنهم تمام شد٠٠٠

من حالا اینجا هستم تا بفهمم : برای عشق غرور را باید شکست

این تمام تجربه ء من از داستان عبورم از این گرداب بود

یادم باشد

دیگر هرگز در مسیری نیافتم که طوفان در پیش رو داشته باشد !

گاهی باید کمی ترسید٠٠٠

من باید می ترسیدم !!!

و کاش اون موقع میترسیدم 000

تا حالا اینطور سرگردان نباشم

اما من با شناختی که از خود دارم

میدانم که میتوانم دوام بیارم

چون عقابی قوی بر بلندای کوهی ستبرهستم !

 

/ 11 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باباعظیمی

بی تو ای روشنگر شبهای من.. بوسه می زد ناله بر لبهای من.. در بلور اشک من یاد تو بود.. در سکوت سینه فریاد تو بود.. مخمل سرخ شفق رنگ تو داشت.. پرده های ساز آهنگ تو داشت.. تو شادی گذشتمی، بخت سعید رفتمی... تو این هیاهوی غریب، بهونه قشنگمی... گفتی نگو دوست دارم، حرفتو باور ندارم... اشتباه می کنی باز هم اشتباه می کنی باز هم دوسِت دارم من به خدا، قدر تمام قصه ها..

باباعظیمی

بابایی با این اهنگ معین توی یک فکری بودم بعد دیدم متن شعر اهنگ همون حرف دل من واسه تو هست...پس بخونش با تمام وجود مخصوصا بیت اخرش را و حالا فکر کن نظر بابایی نسبت بتو چیه شاد باشی نازنینم[گل]

باباعظیمی

حالا با اجازت میرم همین شعر هم تو سایت مینویسم..واسه تو عزیز...خدا را چه دیدی یه وقت دیدی توهم امدی پشت کامنت من جواب این شعر را دادی[گل]

سامان

حرفهای ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی ! پیش از آن که با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود آی ... ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر می شود ! [لبخند][گل]

پریسا

[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

پریسا

[گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب]

پریسا

[ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب]

باباعظیمی

بی جهت نیست که هی می بارم پی رازیست درین نزدیکی پس پستوی گریز کلمات پس فردای دریغ فریاد هی هی می بارم و به خود می گویم های های گریه کنم رخ او در نظرم می شکفد همه ام محو رخش همهمه ام محو و تمام............... و فقط می بارم.

باباعظیمی

لحظه ، لحظه ی تنهایی من با تو و به یاد تو پر میشود و بدان تنها تو دلیل زنده بودنی ...