امتداد باران000

هر چه باران در چشم آسمان مانده است000

برایم باریدند

نمیدونم چرا این روزها اینقدر کال اند000

رسیده بودم به ابری ترین غم بی پایان

اما باز در یک قدمی دریا

خشک شد دستانم

حرفهایم از جنس دیگر ی اند

دلتنگی گریبان دلم را گرفته و رها نمی کند

گاهی000

چنان دلتنگ می شوم که فکر میکنم

ته ته دنیام

و کاش بودم

اما ماه دوباره تنهایی اش را به رخ من میکشد

و0000زمان از پایان آغاز میشود0000!

 شب است ؛000

 اینک تمامی چشمه های جوشان بلندتر سخن می گویند

 روح من نیز چشمه ای جوشان است

 شب است؛0000

 فقط حالاست که تمام آوازهای عشاق بیدار می شوند

 روح من نیز آواز یک عاشق است

 در من چیزی است که تشنگی اش فرو ننشسته است ،

 قابل فرو نشاندن نیست ،

 آن چیز می خواهد  فریاد کند 

 در من شوقی سوزان برای عشق وجود دارد ،

 چیزی که تنها به زبان عشق سخن می گوید

 نورم ؛

 من ای کاش شب می بودم!

  ولی این تنهایی من است که مرا در نور محاصره کرده است

 من در نور خویش می زیم ،

 من آن شعله ها را که از من زبانه می کشند باز پس می نوشم

000000000

 به کجا رفته اند اشک های چشمانم و نرمی قلبم ؟

 آه ای تنهایی تمام بخشندگان !

 آه ، ای سکوت تمام نوربخشان !

 خورشیدهای بسیار در فضای خالی می چرخند ؛

 برای هر چه که تاریک است

 با نور سخن می گویند – با من ، ساکت اند 000

 شب است ؛

 آه ، من باید نور باشم

 و تشنه برای تنهایی ماه !

00000000 و تنهایی !

 شب است ؛

 اینک تمامی چشمه های جوشان بلندتر سخن می گویند

 و روح من نیز چشمه ای جوشان است

 شب است ؛

 فقط حالاست که تمام آوازهای عشاق بیدار می شوند

 و روح من نیز آواز یک عاشق است

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دو خواهر

سلام دوست عزیز: با اندرزهایی از کوروش بزرگ به روزم منتظر نظرات سازنده شما هستم موفق و پیروز باشید.[گل]

رضا

عشق خیس شدن دو دلدار زیر باران نیست عشق این است که من چترم را روی دلدارم بگیرم و او نبیند .... نبیند و هرگز نداند که چرا در زیر باران خیس نشد باید در تو می مردم که مردم باید در تو می رفتم که رفتم باید در تو ...تو می شدم که شدم نمی گذارم بی سحر به روزه بنشیند یار من قامت سروش را بدرقه میکنم تا دم در شیار زیر چشمش را می بوسم هر دم هر چه گفت خموش می مانم بهانه نمی گیرم از یار نازنینم در این شبهای بی قراری و دلتنگی فقط از عشق نیمه گمشدم خوشم [گل]

رضا

هر كجا هستم ، باشم، آسمان مال من است. پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است. چه اهميت دارد گاه اگر مي رويند قارچهاي غربت؟ من نمي دانم كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست. و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست. گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد. چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد. واژه ها را بايد شست . واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد چترها را بايد بست. زير باران بايد رفت. فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد. با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت. دوست را، زير باران بايد ديد. عشق را، زير باران بايد جست. زير باران بايد با زن خوابيد. زير باران بايد بازي كرد. زير بايد بايد چيز نوشت، حرف زد، نيلوفر كاشت زندگي تر شدن پي در پي ، زندگي آب تني كردن در حوضچه "اكنون"است [گل]

رضا

كاش مي شد از ميان ژاله ها / جرعه اي از مهرباني را چشيد / در جواب خوبها جان هديه داد/ سختي و نامهرباني را نديد / كاش ميشد با محبت خانه ساخت / يك اطاقش را به مرواريد داد / كاش مي شد آسمان مهر را / خانه كرد و به گل خورشيد داد / كاش ميشد بر تمام مردمان/ پيشوند نام انسان را گذاشت / كاش مي شد كه دلي را شاد كرد / بر لب خشكيده اي يك غنچه كاشت / كاش ميشد در ستاره غرق شد / در نگاهش عاشقانه تاب خورد/ كاش مي شد مثل قوهاي سپيد / از لب درياي مهرش آب خورد / كاش ميشد جاي اشعار بلند / بيت ها راساده و زيبا كنم/ كاش مي شد برگ برگ بيت را / سرخ تر از واژه رويا كنم/ كاش ميشد با كلامي سرخ و سبز / يك دل غمديده را تسكين دهم/ [گل]

فرید

زندگي شما وقتي زيبا و شيرين خواهد شد که پندارتان ، کردارتان و گفتارتان نيک باشد. آپم ...[گل]

کمنــــــــــــــــد

تو خیره میشوی و من هراسان دل میبازم .. تو تجلی میکنی و من کم کم رنگ میبازم .. تو در من رسوب میکنی و من در ذهن فراموشی ها به خاک سپرده میشوم .. تو تعالی زیباترین جلوه ی عاشقانه های منی ..و من برده ی این احساس همیشه جاری در عروقم .. تو غیرت مردانه تاریخ منی .. و من ضعیفه ی , دلسپرده روزگار پرده نشینی ام ... تو حرمت استواترین ایستادگی های ثبت شده در تقویم دلدادگی ات ... و من افسار شده در رقبه ی تو ... تو حامی جان و مال و عِرض و شرف منی و من معتکفی در پستوهای حریم تنهایی تو .. تو جرعه جرعه عشق میطلبی و من سبو سبو به کامت لبریز میشوم ...

فرید

شبی از سوز گفتم قلم را ، بیا بنویس غم های دلم را ، قلم گفتا برو بیمار عاشق ، ندارم طاقت این بار غم را ...

ارمیا

سلام. وب جالبی داری. اگه خواستی تبادل لینک کنیم.اگه مایل بودی منو با اسم حرفهای شیشه ای لینک کن و تو وبلاگم بنویس که با چه اسمی لینکت کنم.