دردواره ها000

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با دلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

/ 18 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی=-=-دفتر عشق

سلام دوست عزيز[قلب][گل][گل] دفتر عشق به روز شد[قلب] منتظر حضور گرم شما هستم[گل][گل] موفق باشي[قلب] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] از تو گذشتم ، تا به عشق برسم ! از عشق نگذشتم ، تا به قلبت برسم! تو را در ميان آغوش خويش فشردم تا به احساسم برسم! از احساس خود گذشتم ، تا احساس تو را حس کنم! [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مرضيه

سلام خوبی گلم مرسی به وبلاگت سر زدی لینکت کردم /[گل]هر جا هستی موفق باشی

افشوالله

وبلاگ طنز میرزا آپ شد در صورت تمایل به تبادل لینک بنده را با نام وبلاگ طنز میرزا افشین لینک کنید [تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید]

محمد

سلااااااااام صبح شنبت یه خیر و شادی زمانی که من استخوانهایم میشکست از غم از تنهائی کسی حتی صدای شکستن آ«ها را حس نکرد تا دنیا بوده همین بوده شاداب باشی[ماچ][چشمک][چشمک]

فرید(گلهای کاغذی)

ادامه داشت بودن! تا تو را بزرگ تا تو را بی سکوت تا تو را بی حاشیه بشناسم. تکرار و هر بار هزار بار دیگر اگر می آمدی کم بود به خوابهایم تاریک، تاری، تار، تا،... چگونه میشد نوشت تو را؟! نا تمام رفتی.

مهدی=-=-دفتر عشق

سلام خوبي؟[قلب][گل] دويست و هشتادمين پست دفتر عشق به روز شد! دفتر عشق 4 ساله شد![قلب][گل] شما رو به تولد وب لاگ دفتر عشق دعوت ميکنم [قلب] منتظر حضور سبز شما هستم[قلب][گل] خوشحال ميشم در نظرسنجي که در وب لاگ گذاشته شده شرکت کنيد شاد باشي[قلب]

سپیدار

سلام شعر زیبایی بود [گل] اگه دوست داشتید تبادل لینک کنیم خوشحال می شم به خونه منم سر بزنید. موفق باشید

محمدرضا

عشق گاهی هق هق آرام اما بی صدا اشک ریز ذکر محبوب است در پیش خدا عشق گاهی طعم وصلت می دهد مزه ی شیرین وحدت می دهد عشق گاهی شوری هجران دوست تلخی هرگز ندیدن های اوست [چشمک][چشمک][لبخند][گل][گل]