در آستان باران000

باران

 


شیشه پنجره را باران شست

 


از دل من اما

 


چه

 


کسی نقش تو را خواهد شست؟

 


اسمان سربی رنگ

 


من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

 


میپرد مرغ نگاهم تا دور

 


وای باران

 


باران

 


پر مرغان نگاهم را شست

 


خواب رویای فراموشیهاست

 


خواب را دریابم

 


که در ان دولت خاموشیهاست

 


من شکوفایی گل‌های امیدم را در رویا‌ها میبینم

 


و ندایی که به من میگوید

 


گر چه شب تاریک است

 


دل قوی دار

 


سحر نزدیک است

 


دل من در دل شب

 


خواب پروانه شدن میبیندمهر در صبحدمان داس بدست

 


خرمن خواب مرا میچیند

 


اسمانها ابی

 


پر مرغان صداقت ابیست

 


دیده در اینه صبح تو را میبیند

 


از گریبان تو صبح صادق

 


می‌گشاید پر و بال

 


تو گل سرخ منی

 


تو گل یاس منی

 


تو چنان شبنم پاک سحری

 


نه

 


از ان پاک تری

 


تو بهاری

 


نه بهاران از توست

 


از تو میگیرد وام

 


هر بهار این همه زیبایی را

 


هوس باغ و بهارانم نیست


ای بهین باغ بهارانم تو

حمید مصدق                                  

/ 4 نظر / 13 بازدید
گفتگو

کاش هر روز مثل امروز جمعه بود تا تمام دلتنگی هایمان را گردن غروب اش می انداختیم[گل]

یه چشم به راه

عاشق بارانم و عجیب دلتنگش نفسم در قفس تنگ سینه ام حبس شده است خوش به حال شیشه ی پنجره... پیشاپیش سال نو شما مبارک[گل]

ما دو تا

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما…کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟…زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و …سال نو مبارک …چون همیشه امیدوار وسال نومبارک… سلام.از این به بعد ما هر هفته آپیم.خوشحال میشیم سر بزنید [چشمک]

pat

زندگی زیباست اگر زیبا ببینی ! زندگی یعنی محبت ... محبت یعنی عشق ... عشق یعنی تو ... بگذار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم