دختر و بهار

Lady-in-red.jpg

دختر كنار پنجره تنها نشست و گفت
اي دختر بهار حسد مي برم به تو
عطر و گل و ترانه و سر مستي ترا
با هر چه طالبي بخدا مي خرم ز تو
 بر شاخ نوجوان درختي شكوفه اي
با ناز ميگشود دو چشمان بسته را
ميشست كاكلي به لب آب تقره فام
آن بالهاي نازك زيباي خسته را
خورشيد خنده كرد و ز امواج خنده اش
بر چهر روز روشني دلكشي دويد
موجي سبك خزيد و نسيمي به گوش او
رازي سرود و موج بنرمي از او رميد
خنديد باغبان كه سرانجام شد بهار
ديگر شكوفه كرده درختي كه كاشتم
دختر شنيد و گفت چه حاصل از اين بهار
 اي بس بهارها كه بهاري نداشتم
خورشيد تشنه كام در آن سوي آسمان
گويي ميان مجمري از خون نشسته بود
مي رفت روز و خيره در انديشه اي غريب
دختر كنار پنجره محزون نشسته بود

فروغ فرخزاد

/ 2 نظر / 2 بازدید
يه چشم به راه

با سلام و آرزوی توفيق روز افزون برای شما دوست عزيز...شعر زيبايی نوشتيد..موفق و سربلند باشيد... **اين راه امشب مرد كم دارد... اين چاه امشب درد كم دارد... اين كوچه‏هاى ساكت و تاريك... يك خيّر شبگرد كم دارد... لبخند و نان گرم هر شب را... اين خانه‏هاى سرد كم دارد... مرغ سحر ديگر نمى‏خواند... انگار يك همدرد كم دارد... بعد از تو، اى تنهاترين عاشق! اين شهر، آرى، مرد كم دارد. ****** موعود... ساده است اگر بهار جنگلى سترگ را برگ و بر دهد... يا پرنده را ز شاخه‏اى به شاخه‏اى دگر سفر دهد... من در انتظار آن بهار گرم و بيقرار و آفتابى‏ام، مى‏رسد مرا عبور مى‏دهد ز روزهاى سرد سخت... خاك را پرنده مى‏كند؛ سنگ را درخت...منتظر حضور سبزتون هستم...التماس دعا...حق نگهدارتون..اللهم عجل لولیک الفرج

يه چشم به راه

مصيبت شهادت يازدهمين اختر درخشان سپهر هدايت، حضرت امام حسن عسكري (ع)را به ساحت مقدس ولی عصر (عج) و شما دوست عزیز تسلیت عرض می نمایم... ياد عاشورا را چنان پيچيده بر اين لحظه ها ناله ها از ناي دل مي جو شدم! رنگ غم پاشيده امروز بر جان سحر! يا که خورشيد عزادار کسي مي باشد؟ ترجمانِ لحظه هاي بيشماري گشته اي! **الهی تعجيل کن در ظهور وليت و گشايش ده ما را به حضورش** آمين يا رب العالمين...اللهم عجل لوليک الفرج