آتشی از جنس سکوت 000

دریا

دست های شرجی تو 


 شمالی ترین دقیقه ی دیروز


روی شانه ی من قد می کشید


 و به دریا می رسید


هیچ فکر میکردی ته فنجان لب طلایی ام دریایی باشد ؟


 و هر روز کبوتری بال بسته


 در ساحلش بنشیند و قهوه بنوشد !


و تمام چهارشنبه سوری های دنیا


 مثل همین شب نارس


 آتشی در دل دریا روشن کند


 و کنار آن بنشیند


 و با کسی به لهجه ی انار تخته نرد بازی کند ؟


 نگو که هیچ وجه مشترکی بین آیینه و کبوتر و دریا نیست


 تمام آیینه های دنیا به دریا می ریزند


 و تمام کبوترهای دنیا ته دریا آشیانه می کنند


 اگر باور نمی کنی


 پنجره ی باران خورده ات را باز کن


 چند سطر پس از باران


 ببین خورشید در چه سکوت سبزی فرو رفته


 گمان می کنم لای آخرین جمعه ی سال بارانی ام را جا گذاشتم


 پنجره ام را جا گذاشتم


 و شانه ام را که دست های شرجی تو روی آن قد می کشید


آه ، مهربان شرجی من !


 کنار همین شمعدانی های شعر من بنشین


 هیچ کس اندازه ی آسمان دروغ نمی گوید


هیچ بارانی پنج شنبه ی مرا


از عطر ارغوانی آ یینه تر نکرده


 تا چه رسد به خاطرات شرجی کنج دی ماه پارسال


حالا هرکس برای من اقاقیا بیاورد


 گهواره هم می آورد


 هر کس انار بیاورد


ایوان پر از عطر پونه هم می آورد


 هر کس دریا بیاورد


فنجان لب پریده هم می آورد


 گمان می کنی چرا حوالی قنوت دست هایم را به آسمان سپردم ؟


 هیچ کس به من نگفته بود


 خدا میان گهواره ی قمری هاست !


 بالای عقربه های اردیبهشت


بی باور شنیدم ، شمالی ترین دقیقه ی دیروز


خدا با لهجه ی یاس


 مرا به نام کوچکم صدا می کرد


من رأس غروب هر اتفاق


پیاله ی آب پشت سر خورشید می ریزم


 و خورشید تشنه


 رأس طلوع هر واژه زلال ازآ یینه ام می چکد


 به خود خدا خراب تر از آنم


 که کسی شمعدانی های شعرم را بچیند


 و در ایوان بن بست ماه بکارد


 دلم حالا برای نگاههای شرجی ات تنگ شده


 دوستت دارم


 قدر رایحه ی خدا که لای چادر گل دار آسمان پیچیده


 دوستت دارم


 قد تمام لحظه های شمالی سالی که پشت آیینه جا گذاشتم


 سال و علاقه و اقاقی و کبوتر و آیینه


 تحویل شدند


 سیب و سبز و سکوت بریم بیاور۰۰۰

/ 41 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دفتر عشق

سلام دوست عزیز خوبی؟ ممنون از حضور گرمت در دفتر عشق موفق باشی [گل]

کورش-وفادار دلشکسته

سلام...ممنون که سر زدي..يه بار ديگه بيا و داستان عشق من رو هم بخون! اگه دوست داشتي از اپديت وبلاگ با خبر شي در گروه وبلاگ عضوشو تا موقع اپديت برات ايميل بيادآخه id من ديگه add نميکنم،پر شده ...هر 10 روز يک بار و فقط يک ايميل براي شما فرستاده ميشه... در ضمن اين وبلاگ ماهی سه بار اپ ميشه...دوست داشتي باز هم بيا http://login.yahoo.com/config/login?.intl=us&.src=ygrp&.done=http://groups.yahoo.com/group/vafadar-delshekaste/join?

دفتر عشق

تنها ، بی همزبان ، خسته و یک سکوت بی پایان ... در آغوش تنهایی ، آرام اما از درون نا آرام ... میخوانم همراه با سکوت ترانه دلتنگی را ... ......................................... سلام دوست عزیز خوبی؟ ********* دفتـــــــــــــــــــــــر عشق به روز شد********* منــــــــــــــــــــــــتظر حضور شما هستم. شاد باشی [گل][گل][گل]

بابا عظیمی

تنها در بی چراغی شبها می رفتم دستهایم از یاد مشعل ها تهی شده بود همه ستاره هایم به تاریکی رفته بود مشت من ساقه خشک تپش ها را می فشرد لحظه ام از طنین ریزش پیوندها پر بود تنها می رفتم می شنوی ؟ تنها من از شادابی باغ زمرد کودکی به راه افتاده بودم ایینه ها انتظار تصوریم را می کشیدند درها عبور غمناک مرا می جستند و من می رفتم می رفتم تا درپایان خودم فرو افتم ناگهان تو از بیراهه لحظه ها میان دو تاریکی به من پیوستی صدای نفس هایم با طرح دوزخی اندامت درآمیخت همه تپشهایم از آن تو باد چهره به شب پیوسته همه تپشهایم من از برگریز سرد ستاره ها گذشته ام تا در خط های عصیانی پیکرت شعله گمشده را بربایم دستم را به سراسر شب کشیدم زمزمه نیایش دربیداری انگشتانم تراوید خوشه قضا رافشردم قطرههای ستاره در تاریکی درونم درخشید و سرانجام در آهنگ مه آلود نیایش تو گم شدم [گل]

بابا عظیمی

دخترم این شعر زیر را با تمام وجودم بریت نوشتم تا حق مطلب کامنت اتخابی تورا در سایت جبران کنم[گل]

بابا عظیمی

دخترم این شعر زیر را با تمام وجودم برایت نوشتم تا حق مطلب کامنت اتتخابی تورا در سایت جبران کنم[گل][گل][گل][گل]

دفتر عشق

سلام دوست عزیز ممنون از حضور گرمتان در دفتر عشق شاد باشید یا حق [گل]

سامان

ناودانها شر شر باران بی صبری است آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابری است کفشهایی منتظر در چارچوب در کوله باری مختصر لبریز بی صبری است پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد در تب دردی که مثل زندگی جبری است و سرانگشتی به روی شیشه های مات بار دیگر می نویسد : " خانه ام ابری است " [گل][لبخند]