کتاب 000

چشم ها ؛ کتاب هایی هستند

با حروفی بی صدا ؛

که بسیار سخن می گویند !

من برای خودم کتابی هستم

و صفحه ایی000

در کتاب بزرگ بشریت

چه چیز را پروانه خواند

بر شعله شمع

که خود را به آتش می زند؟؟

دو چشمانت کتابی ست

که در دو صفحه ء آن ؛ علامت سئوالی می بینم

آیا این منم که خمیده ام؟

بعضی از مردم

کتاب های زیادی در یک کتابند!

گورستان ؛ گنجینه ء کتابهای خطی ست !

در انتظار نشر000

گفتی : «من کتابی هستم »

فکر نمی کنم

«تو » صفحه ایی مکرر هستی !

می خواهی دوستی برایم باشی؟

پس قبل از هر چیز ؛

کتابی باش !

هر چهار دیواری کتابی ست !

با چهار صفحه000

برای همه پیامبران کتابهایی ست

و مهم ترین کتابهایشان؛

خودشانند000

خورشید صفحه شب را

ورق زد

تا کتاب روز را بگشاید !

هر چه که ما در روز می نگاریم

شب آن را محو می کند

بی آنکه بداند !

 

/ 8 نظر / 8 بازدید
افشین گلکار(افشوالله سابق)

سلام عزیز کجایی پس؟من خیلی وقته آپ کردم راستی اگه دوست داری وبلاگ منا با نام مناجات نامه خواجه افشوالله لینک کن موفق باشی

یه چشم به راه

[گل][گل][گل]

سامان

امروز روز پرواز است اگر چه نشسته اینجا دراطاقک نیاز لیک ذهن را پرواز دهم اگر چه ندانم آن سرزمین کجاست؟ [لبخند][گل]

افشین گلکار(افشوالله سابق)

درود بر تو انگاری ما شانس نداریم اول بشیم ممنون از حضورت عزیز وبلاگ جدیدم را هم اگه دوست داری بلینک!منم میلینکمت بازم بیا پیشم

محمود

این روزها ساده اشک می ریزم احتیاجی به بهانه نیست! که تمام بهانه هایم تو بودی و بی تو؛ بهانه ای نیست... تو نیستی که ببینی اما اشک هایم شاهد تنهایی من هستند.

آسمانی ترین ستاره

سلام [گل] وبلاگ زیبایی داری. به روزم . منتظر حضور تو و نظرت در وبلاگم هستم . [چشمک]