عشق زمينی من !

popitonemo.jpg

سلام عشق زمينی من که در آسمان يافتمت....

امروز ميخوام از رنگ دل تو بنويسم که رنگ مايه ای از حيا داره.....

از صبح که بيدار شدم يه مطلبی توی ذهنم چرخ ميزنه!

روز تعطيله و هزار و يک تنبلی....

وقتی سنم کمتر بود و پدرم رو در حال نوشتن ميديدم

با خودم ميگفتم چطوريه که گاهی چند روز سکوت روی کاغذهای پدرم سايه ميندازه

و يک روز ميبينی همه ساعتهای پدر رو نوشتن پر ميکنه.....

حالا ميفهمم که نوشتن دست خود آدم نيست !

گاهی يه سری مطلب به ذهن هجوم مياره که راهی برای آدم نميذاره جز نوشتن....

البته دست نوشته های من کجا و دل نوشته های پدرم کجا08.gif

داشتم ميگفتم ....

از صبح که بيدار شدم کلمات توی ذهنم ميچرخيدن....

با خودم گفتم : من برای عشقم چه هديه ايی دارم؟

ميدونم خود عشق يک تحفه ء الهيه ....

اما من برای عشقم يه دل دارم که تنهاست

دستهايی که از دستهايش دوره....

نگاهی که فقط به شيشه ی مانيتور خيره ميشه .....

آسمونی که با همه يکرنگی هايش در سراسر دنيا بازم ابرش و بارانش فرق داره....

و زمينی که مال من نيست .....

اين قطعه زمينی که من روی آن راه ميروم برای من بيگانه است!

هر چند در اين زمين بدنيا آمده ام!

نميدونی چه حالی شدم که فهميدم گروه خونم با پدرم يکيه!

حتی خون توی رگهايم هم با اينجا بيگانه است!

روی نقشه جغرافياييه جهان که به اتاقم نصب کرده ام

دور ايران رو خط  کشيده ام که با اولين نگاه اونو ببينم.....

نه اينا از دوری نيست که ايران رو دوست دارم!

از حس از جايی بودنه و اينکه خودتو به يک هويت خاص بخونی....

ميخوام از سر خط بنويسم:

عشق زمينی از جنس آسمونم دوستت دارم !

هر چند هيچی جز يه دل آواره و تنها ندارم اما اونم پيش خودم نمونده!

وقتی ميام نت فقط به دنبال گمشده ام ميگردم و وقتی پيدايش نمی کنم ....

آه تنهايی مهمون دلم ميشه ...

اما باز به شوق ديدنت فردا ميام ...

و  عکست نجاتم ميده....و اون لبخند قشنگ....

07.gif

و اين شده تکرار روزهای من!

من به همين هم قانع هستم .....من صبورم

غربت يه نعمت بزرگ داره...

اونم اينه که آدمو صبور ميکنه....

من هنوزم اينجا که آخر دنيای منه به انتظار ديدنت نشسته ام!

راستی رنگ دلت هنوزم سبزه؟

/ 9 نظر / 2 بازدید
تنها

سلام مسافر مهربون...مثل هميشه زيبا بود و حرف دل...مرو كه درد مرا با نگاه چاره كني ... بخند تا كه شبم را پر از ستاره كني.... تبسم تو دلم را ستاره باران كرد... رسم به ماه اگر خنده ي دوباره کنی... به دانه دانه ي اشكم نگاه كن اي ماه ... كه از ستاره فزون است اگر شماره كني ***مهدی سهیلی*** موفق باشی

پريسا

سلام بر مسافر عاشق من// خيلی زيباست عاشق بودن و صبور و مهربان ماندنتدوستت دارم

پريسا

در اوج شادماني در قله غرور در بهترين دقايق اين عمر نابپاي در لذت نوازش برگ و نسيم صبح در لحظه نهايت نسيان رنجها در لحظه اي كه ذهن وي از ياد برده است خوف تگرگ را كز شاخسار باغ جدا كرده برگ را ناگاه غرنده تر ز رعد و شتابنده تر ز برق احساس مي كند چون پتك جانگدازي اين پيك مرگ را

پريسا

من ندانم كه كيم من فقط مي دانم كه تويي شاه بيت غزل زندگيم

پريسا

آيينه دلم ز چه زنگار غم گرفت تار اميدها همه پود الم گرفت گفتم مرا نياز به نازش نمانده است فرصت طلب رسيد و سخن مغتنم گرفت او را كه با سخن به دلش ره نبرده ام از ره رسيده اي به سپاه درم گرفت اشك از غرور گرچه ز چشمان من نريخت هنگام رفتنش نگهم رنگ نم گرفت يك عمر گشتم از پي آن عمر جاودان گشت زمانه عمر مرا دم به دم گرفت نازم بدان نگاه كه او با اشاره اي نام مرا ز دفتر هستي قلم گرفت من با كه گويم اينغم بسيار كو مرا در خيل كشتگان رخش دست كم گرفت برگرد اي اميد ز كف رفته تا به كي هر شب فغان كنم كه خدايا دلم گرفت در سينه ام نهال غمش نشاند عشق باري گرفت شاخ غم و خوب هم گرفت تا بگذرد ز كوه غم عشق او حميد دستي شكسته داشت به پاي قلم گرفت

پريسا

در ضمن خوشحالم که در لحظات اول آپديت نوشته ات رسيدم// راستی برام دعا کن امتحانات دارن شروع ميشن يادته اون شب که مادر بزرگ بيمارستان بودن؟تا صبح کنار تخت مادر بزرگ دعا کرديم؟ يادته ميگفتی اگه يکيشم اجابت بشه مادر جون خوب ميشه؟ حالا بشينيم دعا کنيم که مادر بزرگ رو خدا شفا بده// از دوستانی که ميان اينجا التماس دعا دارم برای مادر بزرگی که مهربانترين مادر دنياست!

پريسا

تقديم به مسافرم: من آن كبوتر بشكسته بال در دامم كه بهر صيد من اين چرخ دانه اي نفكند مرا به همت آن مرغ آسمان رشك است كه رخت خويش به هيچ آشيانهاي نفكند به سيل حادثه تا خود نسازدش ويران زمانه هيچ زمان طرح خانه اي نفكند من آن غريب درخت كوير سوخته ام كه سنگ رهگذر از من جوانه اي نفكند به غير كه وفا از پري رخان خواهم به شوره زار كس از مهر دانه اي نفكند فرشتهاي كه خبرداشت از شراره عشق چرا به من نگه عاشقانه اي نفكند ؟ حميد هيچ زمان شعر تازه اي نسرود طنين نامتو تا در ترانهاي نفكند

پرستو

عاليه عزيز راستی را شب تاريکيست زندگانی سيبيست گتز بايد زد با پوست بخدا هر موقع سيب ميخورم ياد تو می افتمبا پوست سيب ميخوردی و ميخنديدی که زندگيمو گازيدمدوست دارم

saman

مي دانمت اي سپيده نزديك اي چشمه تابناك جان افروز كز اين شب شوم بخت بد فرجام بر مي آيي شكفته و پيروز وز آمدن تو زندگي خندان مي آيي و بر لب تو صد لبخند مي آيي و در دل تو صد اميد مي آيي و از فروغ شادي ها تابنده به دامن تو صد خورشيد وز بهر تو بازگشته صد آغوش در سينه گرم توست اي فردا درمان اميدهاي غم فرسود در دامن پاك توست اي فردا پايان شكنجه هاي خون آلود اي فردا اي اميد بي نيرنگ موفق باشی