۰۰۰۰۰

0530whiterose005-0114.jpg

این حقیقت نیست که از دل برود هر آنکه از دیده برفت !!!

نتونستم ۰۰۰۰

یه عالمه تنهایی بر دلم آوار شده ۰۰۰

نمیخوام تکراری بنویسم و بگم : خسته شده ام !

دیگه گذشته کار من از این حرفهایی که بوی کهنگی و قدمت میدهند۰۰۰۰

بخشی از من در گذشته مانده است ۰۰۰۰

و بخش بعدی به جبر دنیا فقط به آینده می اندیشد۰۰۰

یه نفر توی ذهنم داد میزنه : هی رفیق بی خیال !

: مگه چقدر از این همه راه مونده؟

چقدر؟

: به اندازه یک پلک زدن۰۰۰۰

سخته نه؟

عبور این بارش غم بر این کویر خاموش؟

چطوری از این شکایت بی متهم بگذرم؟

نتونستم ۰۰۰۰نتونستم بیخیال بشم۰۰۰

نتونستم فراموش کنم۰۰۰

ذره ذره در من تنیده شده است این وهم تبدار ۰۰۰۰

گفتم ننویسم۰۰۰

گفتم نیایم۰۰۰۰

گفتم نباشم۰۰۰۰

نشد ۰۰۰۰نشد۰۰۰

بودنم تو را برگي بود
در شلوغي شاخسار يك درخت
و نبودنم برگي است
كه چرخ زنان
روي فراموشي پاييز تنت گم خواهد شد
بدرود۰۰۰۰
براي آخرين بار بر آواز گيجت بوسه مي زنم

آواز گیج۰۰۰۰

تپش ترین عصاره وجود۰۰۰

نشد ۰۰۰۰قلبم راضی نشد!

سفر کردم ۰۰۰۰خواستم فراموش شوی

با تمام وجودم خواستم فراموش شوی۰۰۰۰

نشد۰۰۰۰۰

نتونستم۰۰۰

شما بگید این عصاره تنهایی که در من به جسارت نشسته است چیست؟

چیست؟۰۰۰نه !

میدانم چیست !

چطور به بی رنگی اش عادت کنم؟

چطور؟

۰۰۰۰۰۰۰۰وچند نقطه چین به بهانه ماندنم بر این محال پویا که :

هنوزم عاشقم۰۰۰۰۰

                 شنبه / بیست و هفتم / آبانماه

/ 8 نظر / 2 بازدید
پريسا

سلام قلب مهربون مندلم برات تنگ شده بود کم آپديت ميکنی عزيزم کجايی؟ البته ميدونم سفر بودی اما از اونجا هم آن لاين ميشدی گلم / چی شده که دوباره دل آرومت متلاطم شده ؟ ساحل آرامش

پريسا

اول شدمجونمی جون لبخند رو فراموش نکن مهربونترين ساحل دنيا ای ول به آهنگ عجب آهنگ قشنگی گذاشتی خيلی شنيدمش اما هر بار برام جالبه اللهم عجّل لوليک الفرج

سامان

شب در تمام پنجره های پریده رنگ مانند یک تصور مشکوک پیوسته در تراکم و طغیان بود و راهها ادامهء خود را در تیرگی رها کردند دیگر کسی به عشق نیندیشید دیگر کسی به فتح نیندیشید و هیچکس دیگر به هیچ چیز نیندیشید ...

يکا

دلباختگانند که این چنین به رقص دعوتت می کنند و منتظر رقصیدن با تو

شهرام

پیشاپیش ولادت با سعادت حضرت معصومه (س) را به همه مسلمانان خصوصا شیعیان جهان تبریک و تهنیت عرض می نمایم

محمد

سلام مهربونترين خواهر دنيا نوشته هات مثل هميشه زيبا بود و از تنهايی گفتی واينکه فراموش کردن عشق محاله... آره ميدونم چون فراموشی و انکار عشق يعنی فراموشی دل... کدوم دل؟؟؟دلی که به اندازه ی يک مشت تو سينه ی همه جا داره ولی ميتونه اونقدر بزرگ باشه که به وسعت بيکران آبی يکی ديگه رو دوست داشته باشه و عاشقش باشه.موزيک وبلاگت خيلی قشنگه خواهر خوش سليقه ی خوبم موفق و شاد باشی

محمد

درون سینه ام صد آرزو مرد گل صد آرزو نشکفته پژمرد دلم بی روی او دریای درد است همین دریا مرا در خود فرو برد

اونيکه رفته عاشق بود اما ترسيد