علی (ع)

علی را چه بنامم؟

علی را چه بخوانم؟

ندانم ؛ندانم.

ثنایش نتوانم ؛نتوانم؛ نتوانم

علی دست خدا بود

علی مست خدا بود

علی را چه بنامم؟

علی را چه بخوانم؟

 

علی پرتو خورشید امامت

علی عطر خوش باغ کرامت

علی قامت مردی به قیامت

چه گویم؟

که دراین مرحله گنگ است زبانم

علی را چه بنامم؟

ندانم ؛ندانم

ثنایش نتوانم ؛نتوانم ؛ نتوانم

 

خدا خواست که خود را بنماید

در جنت خود را برخ ما بگشاید

علی را به همه خلق نشان داد

علی رهبر مردان صفا بود

علی آینه ی پاک خدا بود

علی معنی تسلیم و رضا بود

علی زینت شبهای دعا بود

دویده ست عجب مهر علی در رگ جانم

علی را چه بنامم؟

علی را چه بخوانم؟

ندانم ؛ندانم

ثنایش نتوانم نتوانم

 

علی گرچه خدا نیست

ولیکن زخدا نیز جدا نیست

برو سوی علی تا که وفا را بشناسی

ببر نام علی تا که صفا را بشناسی

اگر آینه خواهی که ببینی رخ حق را

علی را بنگر تا که خدا را بشناسی

علی چه گویم سخن از او ؟

که نگنجد به بیانم

ندانم که سخن را به چه وادی بکشانم؟

ندانم ؛ ندانم

ثنایش نتوانم ؛ نتوانم ؛نتوانم

 

علی عطر حقیقت

علی مرد طریقت

علی مرهم دلهای خرابست

ره کوی علی راه صوابست

اگر راه علی را نروی نقشه ی تو نقش بر آب است

من از نام علی ؛ عشق علی در هیجانم

علی را چه بنامم؟

علی را چه بخوانم؟

ندانم ؛ندانم

ثنایش نتوانم ؛نتوانم ؛ نتوانم

(برگرفته از اشعار مهــــــــــــدی سهیلی و کتاب: پنجره ای به باغ نور)

و در پایان یک اعتراف از ته دل :

تا بحال از نوشتن مطلبی چنین لذت نبردم

که از نوشتن این شعر در مدح مولا علی (ع) غرق در عشق و اشک و هیجان شدم

یا علـــــــــــــــــــــــی

 

/ 3 نظر / 2 بازدید
سيده ويه چشم به راه

سلام..بسيار زيبا بود..احسنت به حسن انتخابتون...علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را ... که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را ... دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين... به علي شناختم به خدا قسم خدا را ... به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند ... چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را ... مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ... به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را ... برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن... که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را ... بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من... چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا... بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب.... که علم کند به عالم شهداي کربلا را ... چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان... چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را ... نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت... متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را؟؟؟

سيده ويه چشم به راه

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت... که ز کوي او غباري به من آر توتيا را ... به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت .... چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را... چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان... که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را... چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم... که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را... «همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي... به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را» ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب ... غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا ...موفق و سربلند باشيد..اللهم عجل لوليک الفرج..التماس دعا

رضا

اگر راه علی را نروی نقشه ی تو نقش بر آب است سلام در اینکه که علی بزرگ بود شکی نیست - راستش به نوعی پیر من هم هست امااااااااا .... بت من نخواهد بود به نظرم گفته مولوی بسیار زیباست که میفرماید عدد طریقت به اندازه عدد انسانهاست - تو و من راه خودمان را داریم - طریقت خودمان را داریم - به بزرگانمان احترام بگذاریم اما بت نسازیم - ( فقط شعر جالبی بود - عشق جای دیگر است و در کوی دیگر ) موفق باشی --- یاااااااا حق