قفس ثانیه ها000

چرا گاهی روح در عطش پرواز شناور می شود؟

قفسی باید ساخت

هر چه در دنیا گنجشک و قناری هست ؛

با پرستوها ؛

و کبوتر ها ؛

همه را باید یکجا به قفس انداخت !

ای وای0000

چرا مردم قفس را آفریدند ؟


چرا پروانه را از شاخه چیدند ؟


چرا پروازها را پر شکستند ؟


چرا آوازها را سر بریدند ؟

پس از کشف قفس ، پرواز پژمرد


سرودن بر لب بلبل گره خورد


کلاف لاله سر در گم فرو ماند


شکفتن در گلوی گل گره خورد

چرا نیلوفر آواز بلبل


به پای میله های سرد پیچید ؟


چرا آواز غمگین قناری


درون سینه اش از درد پیچید ؟

چرا لبخند گل پرپر شد و ریخت ؟


چه شد آن آرزوهای بهاری ؟


چرا در پشت میله خط خطی شد


صدای صاف آواز قناری ؟

چرا لای کتابی ، خشک کردند


برای یادگاری پیچکی را ؟


به دفتر های خود سنجاق کردند


پر پروانه و سنجاقکی را ؟

خدا پر داد تا پرواز باشد


گلویی داد تا آواز باشد


خدا می خواست باغ آسمان ها


به روی ما همیشه باز باشد

خدا بال و پر و پروازشان داد


ولی مردم درون خود خزیدند


خدا هفت آسمان باز را ساخت


ولی مردم قفس را آفریدند

00000000

گاهی دلم آسمانی می خواهد که قفسی نداشته باشد !

ای وای بر دل من 000

او را کشتم و در قفسی انداختمش

دلم پرپر زد و رفت

ومن تنها 000

تنها نگاهش کردم !

حتی بدنبالش نرفتم

نگشتم

ندیدم

نبودم

چه حس سرد داغی داشتم !

وتو تنها تو میدانستی چه انبوه ست تنهایی من

چرا بر صورت احساس

هنوز هم شیاری هست؟

چرا در قفس های ما پرواز را گردن می زنند؟

ای وای000

بر آزادی

بر پرواز!

/ 16 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا

خانومی میخوام دوباره وبلاگمو راه بندازم[هیپنوتیزم] کمکم میکنی[پلک] به Mr. song سلام برسون بزودی میبینمتون[رویا]

~Mosi~

نگاه کن چهره منور خورشید را که چه غمگینانه در تب می سوزد! تبی که به خاطر روشن کردن چهره های غم زده اینگونه غریبانه می سوزد! سلام ساحل جان خوبی؟ هنوز وبت همون رنگ و بوی قدیم رو داره[چشمک] نیستم دیگه ! الهی همیشه خوش و سلامت و موفق باشی[گل]

مهدی لقمانی۞●(دفتر عشق)●۞

سلام خوبی دوست عزیز؟ دفتر عشق به روز شد. منتظر حضور سبز شما هستم. سربلند و پیروز باشید. قلبی که به عشق تو میتپد ، چشمی که از دلتنگی تو میگرید، دستی که در حسرت گرمی دستان تو نشسته ، پاهایی که به امید رسیدن به تو اولین قدم را برداشته!

فرید(گلهای کاغذی)

بهار نوزاد است ستاره نوزاد است سیب نوزاد است بیا با هم عهد ببندیم پا به پای سیب گریه کنیم پا به پای ستاره و بهار تا بزرگ شویم تا ترکه ی انار خواب سیب و ستاره را زخم نکند تا کسی شبیه خاکستر پا به خلوت دریا نگذارد بیا با هم بزرگ شویم با آوازی متمایل به ایینه های شمال بیا با هم بزرگ شویم بیدارم ، شرجی مهربان من همراه باد ارغوانی ساز بزن بیدارم تا نگاه نوزادم در آغوش چشمان تو قد بکشد قد بکشد رو به جانب شمال رو به علاقه ، به حوالی اقاقی حتی برای شنیدن یک دوستت دارم ساده گوش هایم نوزادند که نمی گویی که نمی شنوم بیدارم ، از هر پنجره ای بیدارتر و نشانی برهنه ی کوچه ی نیامدنت را خوب می دانم و حتی لب دریا را بارها بوسیده ام و حتی میان گهواره هم عمری به عمد همسن سیب وامانده ام حالا ، ستاره ی سبز من ، بی تعصب بگو بر می گردی با هم بزرگ شویم ؟ ( م.اسدي)

سمیرا

سلام گلم دلم برات تنگ شده کجایی ؟بیا پیشم[گل][قلب]

فرید(گلهای کاغذی)

بگو قطار بایستد بگو در ماه ترین ایستگاه زمین بماند بماند سوت بکشد ، بماند دیر برود بماند سوت بکشد ، برود دور شود بگو قطار بایستد دارم آرزو می کنم می خواهم از همین بین راه از همین جای هیچ کس نیست کمی از کناره ی دنیا راه بروم از جاده های تنها که مردان بسیاری را گم کرد مردانی که در محرم ترین ساعات عشق گریستند و صدایشان در هیچ قلبی نپیچید می خواهم سوت بزنم ، بمانم زود بروم ، سوت بزنم ، دور شوم کمی از این همه صندلی های پر دود کمی از این همه چشم و عینک های سیاه می خواهم کمی دورتر از شما سوت بزنم می خواهم در ماه ترین ایستگاه زمین در محرم ترین ساعات ماه گریه کنم می خواهم کمی دورتر از شما کمی نزدیک تر به ماه بمیرم

ایمان

پرنده های قفسی .... آدمهای قفسی ... تفکرات قفسی ...