بهانه ای برای نوشتن !

بالا آبی بلند

زمین توده ایی خاکستری

چه تفاوتی دارد این حجم خالی را ؟

گفتم بیایم برای بهانه ایی به نام سلام !

سلام ٠٠٠

همان سه نقطه های نا تمام٠٠٠

و پایان کلام ٠٠٠

حالم خوش نیست

اما به رسم قدیم آمدم ٠٠٠

٠٠٠٠به یاد قیصر شعری ازآن عزیز را می نویسم :

دیری‌است از خود، از خدا، از خلق دورم با این‌همه در عین بی‌تابی صبورم پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی سرشاخه‌های پیچ‌درپیچ غرورم هر سوی سرگردان و حیران در هوایت نیلوفرانه پیچکی بی‌تاب نورم بادا بیفتد سایه‌ی برگی به پایت باری، به روزی روزگاری از عبورم از روی یکرنگی شب و روزم یکی شد همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم خط می‌خورد در دفتر ایام، نامم فرقی ندارد بی‌تو غیبت یا حضورم در حسرت پرواز با مرغابیانم چون سنگ‌پشتی پیر در لاکم صبورم آخر دلم با سربلندی می‌گذارد سنگ تمام عشق را بر خاک گورم

راستی دانا ی عزیزم رفت !٠٠٠طوطی قشنگم ٠٠٠کاسکوی خوبم

یادم هست که دنیا همینه !

یادم هست زندگی را باید زندگی کرد !

اما دلم٠٠٠٠نمی فهمد!نادان است؟

نمیدانم !

 

/ 21 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرید

زندگی هنگامه فریاد هاست ، سرگذشت و درگذشت یادهاست ، عاشقی فریاد تنها بودن است ، رنج ما تاوان انسان بودن است ... آپم.............[گل]

یه چشم به راه

تولدت مبارک[گل]

بابا عظیمی

من به چشمان پر از مهر تو عادت دارم / به تو و طرز نگاه تو ارادت دارم عطش حسرت دیدار تو را پایان نیست / اشتیاقی است که هر لحظه و هر ساعت دارم

ناتالی

سلام خوبی دوست خوبم؟ من برگشتم شعر زیبا بود آخی برای کاسکو ناراحت شدم

تنهاترین پرنده

با سلام از تمام عزیزان و دوستانم متشکرم[گل]

ali

خوشحال می شم به من سربزنی.[گل]