راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

راستی ماجرای ما قصه است يا داستان؟

آخه بين اين دو تا هميشه يه فرق اساسيه......

قصه از يکی بود يکی نبودش .........تا بسر رسيدش تخيله

اما داستان هم يکی بود يکی نبود داره .....اما حقيقته

بالاخره کدومشه؟

آخه اينقدر توی اين دنيا فاصله ی قصه و داستان کم شده که گاهی اشتباه گرفته ميشن!

خيلی ساده و خودمونی نوشتم نه؟

از رسمی نوشتنو و جدی حرف زدن خسته شدم

عاشق حرف زدن بچه ها هستم

خيلی راحت و ساده حرف ميزنن

خودمونی و بی تشريفات....

سيب رو راحت گاز ميزنن ....

اما ....

ما بزرگترا بايد با اصول خاص سيب رو پوست بکنيم و آرروم ميل کنيم

وگرنه حتما به قوانين معاشرت لطمه ی جبران ناپذيری وارد کرده ايم!

نميگم آداب معاشرت بده نه!

اما بعضی از ما آدما که اتفاقا خيلی هم مبادی آداب هستيم

در مواردی که بايد ادب معاشرت رو رعايت  کنيم......يه جورايی .....

مورد زياده کافيه يه کمی بگرديد

خلاصه که ساده باشيم و ساده زندگی کنيم

تا بتونيم اونجا هايی که بايد بپريم سبک باشيم

پرنده اگه سبک نباشه نميتونه بپره!

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٥ ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت