راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

Welcome to www.Naghmeh.com

ميدونم که مخاطب من ديگه تو نيستی....

ميدونم از ديار دلم رفته ايی....

اما ميبينی که من هنوزم اينجا هستم

چون برام يه يادگاريه.....

اهل گله و درد دل نيستم...

نه شکايت و نه گريه....

يا شايد بقول يه دوست هنوز شوکه هستم

و لحظه ايی که گريه کنم روز اول رفتن توست!

اما من حتی به اين هم نمی انديشم

چون دنيا برام بازيهای زيادی داشته و بارها صبرم محک زده شده

من صبر ميکنم ......... غربت منو قوی کرده

يادم داده زود تسليم نشوم

من از نسل همون درخت های کويری هستم

که حتی اگه بارون نباره بازهم چشم به آسمون داره

روزها با داغی خورشيد  و شبها با زوزه ی بادهای سرد ساخته است

شايد هم در درون سوخته ولی لب به شکايت نگشوده

سر بزير و سخت.....تنها و عاشق

و ميدونم که اجر صبر اون درخت

باران مهر و لطافت خداونده....

غصه نخور درخت تنهايم

اگه دستای تو تا بارگاه اجابت بالاست

و اگه فعلا از بارون خبری نيست .....نکنه گله کنی؟

نکنه بگی اين دنيا برام چی داره؟

صبور باش درختم ......

بذار برات بگم که نتيجه ی صبرت چی ميشه

يه روز که تبدار و تشنه بيدار ميشی....

باد ...ابرهای رحمت را به کوير دلت خواهد آورد

و باران باران باران......خواهد باريد

و تن تبدارت را سيراب خواهد کرد

و شب با لالاييه باران به خواب خواهی رفت

و تنت که سوخته ی هزاران غم بيکسيه

دوباره در بهار صبوری ات جوانه خواهد زد

و در آن روز موعود ....

لبخند مهمان تمام لبهای تشنه خواهد بود...

وخداوند در آن روز خواهد خنديد!

 

.......و غم يک افسانه خواهد بود

و تو درخت صبورم سرافراز ترين درخت دنيا خواهی بود....

و مسافر کوير به گلستان نور خواهد رسيد

و تو شاهد جوانه زدنهای عشق خواهی بود...

 

و او که در پس ابرهای رحمت  پنهان  بوده است

بر زخمهای تنهاييت مرهم خواهد شد

او که اميد انتظاره برای همه دلهای نا اميد

درخت تنهايم صبور باش

تحمل کن ....

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٤ ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت