راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

آمده بود به خاکستر نشستنم را جشن بگيرد!

ميخواست بداند آتشی را که بر افروخته است....

چقدر هستی ام را به يغما برده است....

اما

من ققنوسم

از خاکستر می رويم

اگر خاکستر شوم بازهم زنده ام....

چون عاشقم

و عشق اکسير حياتست....

بگذار بر اين ويرانه دل ....

تازيانه ی کينه فرود آيد....

دل من تا آخرين لحظه نامش را فرياد خواهد زد....

ديگر از آتش نمی ترسم...

ديگر از بی نام شدن نمی ترسم....

در مذهب عاشقی نامی نيست....

مرا در بوته ی آزمايشی سخت آزمودی....

اما ميبينی که هنوز هستم....

 

نوشته شده در جمعه ٢ دی ۱۳۸٤ ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت