راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

شاید توانستن را دوباره باید هجی کرد !

 

دورترین آواز باران در آغاز یک فصل تکراری !

 

و...دستهایی که حافظ سرم هستند...فقط همین

 

 

نمیدانم چرا دارم اینجا مینویسم !!!

 

آسمان...آبی...پرواز...

 

اگر به من بود آسمان را سبز میکردم ! 

 

به احترام تمام درختانی که ایستاده میمیرند...

 

چاره اش یک فنجان قهوه ء تلخه تلخه...

 

داغ و تلخ عین زندگی...

 

حالا منو یک پنجره ء باز و صدای قلبم...

 

نوشته شده در دوشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٢ ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت