راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

وقتی تو نیستی


نه هست های ما

 
چونانکه بایدند


نه باید ها ...


مثل همیشه آخر حرفم


و حرف آخرم را


با بغض می خورم


عمری است


لبخندهای لاغر خود را


در دل ذخیره می کنم :


باشد برای روز مبادا !


اما


در صفحه های تقویم


روزی به نام روز مبادا نیست


آن روز هر چه باشد

 

روزی شبیه دیروز


روزی شبیه فردا


روزی درست مثل همین روزهای ماست


اما کسی چه می داند ؟

شاید

امروز نیز روز مبادا باشد!

 

وقتی تو نیستی


نه هست های ما


چونانکه بایدند

نه باید ها ...

 

 هر روز بی تو

 


روز مباداست !

 

 

افسوس که قصه مادر بزرگ درست بود

همیشه یکی بود و یکی نبود000گاهی به نگاهی آب می شوم

 

تا با دلی که تنهایی اش را دوست دارد

تنها بمانم000

تا دیروز رفته بودم تا000

برنگردم !

حالا من مانده ام با دلی که روزی می دانست چه می خواهد و0000

کجا می رود

اما امروز در تقدیر روز مرگی ها اسیر شده

روزها میمیرند

تا فردا برسد

منتظر میمانم

تا فردا که صبحی سپید را برایم به ارمغان آورد

سپید و سرشار از عطر رز

                      یا0000؟

نمی دانم روزی مبادا !

 

 

نوشته شده در شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠ ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت