راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

اینجا نت قدیمی پاییز است که آرام نواخته می شود000

بازهم پاییز000پاییز000پاییز

نوشته هایم در راست صفحه

و نه در چپ آن

فقط در وسط سطرها

نه شعر نیستند !

نثری کمی آهنگین

مسجع هم نیستند !

تنها نت های دلتنگی اند !

حتی ساده تر از یک نت000

آوازی نخوانده بر زبان یک قناری

نمی دانم000

ودلتنگم 000دلتنگ روزهایی که عطر یک سیب مرا به اوج می برد

و شاید برگی مرا به زیستن دوباره امید می داد

وقتی با پدرم صحبت می کنم

پدر می گوید : داری بزرگ می شوی !

و من که هنوز حسرت روزهای کودکی بر دلم مانده است

افسوس می خورم که چرا قدر خنده های از ته دل را ندانستم !

روزهایی که رفتند و رفتند و رفتند000

و دیگر هرگز باز نمی گردند

روزهایی که باد گیسوانم را به هر طرف که می خواستند 000

می بردند

روزهایی که دستان مادر بزرگ همدم دست هایم بودند

روزهایی سبز000

ستاره ایی000

زیبا000

روزهایی که حتی طعم خرمالوهایی نارس هم برایم جالب بودند

همه رفتند 000

ساده زیستم

ساده جا ماندم

و در تمام این لحظات فقط خدا با من بود

ساده ولی همراه

تنها ولی تن ها

پا در جاده هایی گذاشتم که همه درخشان بودند

شاگردی خوب برای استادانی ممتاز

و رتبه های عالی

اما000

من 000دلم جایی بود که هرگز نیافتمش000

حتی تایمز هم برایم عوض شده است

گاهی چنان عمیق به یک شاخه گل نگاه می کنم

که گل هم پرپر می شود000

می دانم که بر این رهوار تازه خیز برداشته هم زمان خواهد تاخت

و رنگ کهنگی همه جا را می پوشاند

و پاییز باز هم در اعجازی دوباره مرا به خویشتن خویش خواهد رساند

اما ای نامه های دلتنگی و ای نت های رنگ پریده

آیا می توانید مرا به شور آن روزهای بی بدیل برسانید؟

هرگز000

می دانم

نت های دلتنگی خط به خط نوشته می شوند و000

پاییز بر قلب من حکومت می کند

پاییزی رنگارنگ و بی رنگ000

و خدا وند با قلم موی جادویی اش در رنگها نقشهایی می دمد

که هیچ انسانی را یارای درک و بیانش نیست

نه !

هنوز اون ته ته ها یک دانه هایی از تو سوسو می زند

هنوز هم وقتی باران می آید ذوق زده می شوم

گویی اولین بار است باران را دیده باشم

آن هم در سرزمینی که ریشه در باران دارد!

هنوز هم وقتی سایه ایی بر قلبم می نشیند تو را می بینم000

اما گیتارم نت هایش همه دلتنگی اند000

همه پاییزی اند000

همه زردند000

سرخند000

و نارنجی

و شاخه های بلند رز های سفید کنار پنجره هم نتوانستند

دلتنگی ام را بکاهند

کاستن از قلبم شروع می شود

از 0000قلبم

اما پاییز همچنان زیباست

همچنان رنگارنگ و بی رنگ !

همچنان بهار عاشقان است000

در پاییز عشق بارانی ست000

پاییزتان بارانی باد

 

نوشته شده در جمعه ٢٢ آبان ۱۳۸۸ ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت