راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

 بهار نوزاد است

 
 
ستاره نوزاد است 

 

سیب نوزاد است

بیا با هم عهد ببندیم پا به پای سیب گریه کنیم 


 

پا به پای ستاره و بهار 


 

تا بزرگ شویم 


 

تا ترکه ی انار خواب سیب و ستاره را زخم نکند 


 

تا کسی شبیه خاکستر پا به خلوت دریا نگذارد 


 

بیا با هم بزرگ شویم


با آوازی متمایل به آیینه های شمال


بیا با هم بزرگ شویم


بیدارم ، شرجی مهربان من !


همراه باد ارغوانی ساز بزن


بیدارم 


 

تا نگاه نوزادم در آغوش چشمان تو 


 

قد بکشد ٠٠٠


 

قد بکشد رو به جانب شمال 


 

رو به علاقه ، به حوالی اقاقی 


 

حتی برای شنیدن یک دوستت دارم ساده 


 

گوش هایم نوزادند 


 

که نمی گویی که نمی شنوم 


 

بیدارم ، از هر پنجره ای بیدارتر 


 

و نشانی برهنه ی کوچه ی نیامدنت را خوب می دانم


و حتی لب دریا را بارها بوسیده ام 


 

و حتی میان گهواره هم عمری به عمد 


 

همسن سیب وامانده ام


حالا ، ستاره ی سبز من ، بی تعصب بگو


بر می گردی با هم بزرگ شویم ؟

نوشته شده در جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت