راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

چشم ها ؛ کتاب هایی هستند

با حروفی بی صدا ؛

که بسیار سخن می گویند !

من برای خودم کتابی هستم

و صفحه ایی000

در کتاب بزرگ بشریت

چه چیز را پروانه خواند

بر شعله شمع

که خود را به آتش می زند؟؟

دو چشمانت کتابی ست

که در دو صفحه ء آن ؛ علامت سئوالی می بینم

آیا این منم که خمیده ام؟

بعضی از مردم

کتاب های زیادی در یک کتابند!

گورستان ؛ گنجینه ء کتابهای خطی ست !

در انتظار نشر000

گفتی : «من کتابی هستم »

فکر نمی کنم

«تو » صفحه ایی مکرر هستی !

می خواهی دوستی برایم باشی؟

پس قبل از هر چیز ؛

کتابی باش !

هر چهار دیواری کتابی ست !

با چهار صفحه000

برای همه پیامبران کتابهایی ست

و مهم ترین کتابهایشان؛

خودشانند000

خورشید صفحه شب را

ورق زد

تا کتاب روز را بگشاید !

هر چه که ما در روز می نگاریم

شب آن را محو می کند

بی آنکه بداند !

 

نوشته شده در شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۸ ساعت ٥:۱٥ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت