راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

 

 

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم


دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد


دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم


دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد


روزگار غریبی‌ست نازنین روزگار غریبی‌ست نازنین


و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می‌زنند


عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد


شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد


روزگار غریبی‌ست نازنین روزگار غریبیست نازنین


و در این بن‌بست کج و پیچ سرما


آتش را به سوخت‌وار سرود و شعر فروزان می‌دارند


به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی‌ست


آن که بر در می‌کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است


نور را در پستوی خانه نهان باید کرد


دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم


دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای بر آن نهان باشد


دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم


دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای بر آن نهان باشد


روزگار غریبی‌ست نازنین روزگار غریبی‌ست نازنین


نور را در پستوی خانه نهان باید کرد


عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد


آنک قصابانند بر گذرگاهها مستقر


با کنده و ساتوری خون آلود


و تبسم را بر لبها جراحی می‌کنند و ترانه را بر دهان


کباب قناری بر آتش سوسن و یاس


شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد


ابلیس پیروز مست


سور عزای ما را بر سفره نشسته است


خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد


خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد


احمد شاملو

٠٠٠٠٠٠٠

فکر می کنم چیزی نگویم بهتر است !

نوشته شده در شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸ ساعت ٤:۱٤ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت