راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

چیزی که به ذهن من می رسد این است


این است زندگی


سیری در اقیانوس دورن


کشف جزیره بعد جزیره ای


و گاهی


سفر به اعماق آن


دیدن نادیدنی ها


و شنیدن نا گفتنی ها

 

 

سر والتر رالی      

سلام !

بازهم یک دوباره برای آغاز !

خیلی وقته آوازی سر دیوار اولین کوچه ء دلم پرپر میزند

تو میدانی چه میگویم

            همین کافی ست !

از خدا صدا نمی رسد !

آنکه با تو می زند صلای مهر ؛

جز به فکر غارت دل تو نیست

گر چراغ روشنی به راه توست ؛

چشم گرگ جاودان گرسنه ای ست !

000000000

ای ستاره ؛ سلام مان بهانه است

عشق مان دروغ جاودانه است !

در زمین زبان حق بریده است

حق ؛ زبان تازیانه است !

وانکه با تو صادقانه درددل کند؛

های های گریه ء شبانه است!

آی ستاره ستاره ستاره000

ای ستاره باورت نمی شود :

در میان باغ بی ترانه ء زمین ؛

ساقه های سبز آشتی شکسته است

لاله های سرخ دوستی فسرده است

غنچه های نورس امید؛

لب به خنده وانکرده مرده است

پرچم بلند سرو راستی

سر به خاک غم سپرده است0000

آی ستاره ستاره ستاره

مگر به گوش خدا نمی رسد این همه صدای عجز و التماس ما؟

یا که ما چنان در التهاب لحظه ها شناوریم؛

که صدایی به آسمان نبرده ایم؟

یا که او بارها شنیده است و ما ندیده ایم؟

ندیدن ما نشان نشنیدن او نیست

 و ما مجهول و درمانده ایم

تنها 000

رها000

مثل ستاره ها   

بجای نفرین بر تاریکی

شمعی برافروزیم

نوشته شده در دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت