راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

آره ديگه دونستم که تو نفس نيستی......

هوس نيستی....

همه جا هستی و هيچ جا نيستی...

فقط تو را چشم در راهم......

...............

عزيز مهربونم .....

ميخواهم يه دعا کنم در حق هر دوتامون.....

پروردگارا

ذره ای از عشق امروزمان را برايمان در جايی ذخيره کن

تا فردايی که می آيد فراموش نکنيم ما عاشق هستيم

و در روز مره شدنها اسير نشويم....

الهی جز تو نه اينکه داشته باشم و نخواهم

واقعا هيچکس را ندارم که سر بر آستانش گذارم

انسانها را دوست دارم چون تو با عشق انسان را آفريدی....

و در ميان سينه انسانها

يک توده اندازه ی يک مشت دست

از آتشدان مهرت را نهادی

آتشدان دلمان را از مهرت آکنده نما

من همونم که بودم

تنها و خاکی......غريب و بی ستاره

فقط و فقط يک حس غريب در دلم خونه کرد که نميتونم ازش بگذرم

فقط يه حس عجيب....

 

ديشب تا صبح کنارم بودی مادر......

چطور ميتونم اين همه محبت رو جبران کنم؟

من فرزند پر درد سری هستم مادر!

ميدونم اگه تا آخر دنيا سر به پايت بگذارم ميتوانم اندکی از مهربانی هايت را جبران کنم يا نه...

فقط يه جمله :

مادرم دوستت دارم

 

نوشته شده در یکشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٤ ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت