راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

نه شعری مینویسم٠٠٠

نه شعری میخوانم٠٠٠

نه میخواهم تنها باشم٠٠٠

نه میخواهم با تو بمانم٠٠٠

فقط میخواهم ببخشمت ٠٠٠

اما میخواهم بدونی همیشه در فکرم ماندگاری مثل ٠٠٠٠

مثل سایه٠٠٠

سایه ایی ناشناس٠٠٠

دور و گنگ و تنها٠٠٠

و دیگر هیچ !

00000000000000000000000

پاورقی :

از عشق شروع کردیم و به عشق رسیدیم!

                 دیگر نه چیزی برای شروع داریم،

                  و نه چیزی برای پایان...!      

حالا شما که غریبه نیستید

چند ساله دارم اینجا مینویسم

پرسیده بودید عاشقی؟

من؟

نه !

عشق؟

اسمم مجنونه !

رسمم؟

جنون000

من عاشق تمام ستاره ها000پاییز ها000آسمانها000

و پروازها هستم000

پس من عشق را در بی نیازی یافتم

دوست خوبم نگران من نباش !

شما که غریبه نیستید000

با شما میتوان از

همه ی پاییزهای دنیا سخن گفت!

 

 

از همه ی پاییزهای زرد و نارنجی وقرمز000

 

از همه ی پاییزهای بیقرار!

 

با شما میتوان از اشکهایی که از

 

چشمهای آبی آسمان میبارند گفت!

 

میتوان با شما از همه ی انتظارهای خاکستری

 

گفت!

 

آخر000

 

      شما که غریبه نیستید!!!

    اگر پاورقی بیشتر از آپدیت شد ببخشید

گاهی حاشیه از متن فراتر می رود !   

 


من از این حس میترسم000

میترسم تمام هستی ام را در یک بازی ساده ببازم

آخه میدونی000!

تو مثل من منو میفهمی

هنوزم000

منو میفهمی

حس میکنم

اما در دیواری که هیچ عکسی نیست فقط یک حس تهی تورا می رباید

وقتی تب میکنم یادم می آید که میتوان زنده بود و زیست !

و تو همیشه منو یاد خودم می اندازد !

این یادگاریست که هرگز فراموشم نمیشود000

نوشته شده در دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧ ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت