راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

آنگاه که در پیله وجودت آغاز میکنی کبوتر شدن را٠٠٠

حس عجیب عمیقی ست000


چیزی به گنگی پچ پچه ای000


در همهمه ی فریادهای شکست موج بر سنگ000


چیزی به عمق اقیانوس000


به آرامی یک روز آفتابی قشنگ000


دراز کشیده روی شن های سفید ساحل000

 

حس ملیح قشنگی است000

 


مثل پیچش پیچکی است بر سراپای وجودم000


مثل جوانه زدن گندم های شب عید000


جوانه می زند گیاه درونم000


مثل سر بر آوردن گل از خاک000


گل می کند انگار از برهوت جانم000


مثل شکفتن غنچه ای000


می شکوفم از ژرفای وجود000

 

در آستانه ی تولدم انگار0000


هر لحظه ای هزار بار متولد می شوم000

 

حسی عجیب پر ز ترنّم000


هر چند مقارن تردید000


امان... امان ز بیم و امید!0000

 

دلم سرود بلبل وترنم باران و فال حافظ می خواهد000


چشم هایت را ببند0000


تا دلم از پی شیطنت چشم هایت000


گم نشود000

بخوان برای دلم000


بخوان برای تک درخت یاسی که000


سرک کشیده کنون٠٠٠

000


از کوچه باغ احساسم000

تو و من،000


سرود بلبل و ترنم باران000


و ترانه ی پر سرود بهاران000


حافظ و000


تک درخت یاس000


و کوچه باغ پر از احساس000


و شکوفه های سرمست گیلاس000


مست می شوم000


گیج می روم000


چشم هایم را می بندم000


تو بخوان000


صدای تو می پیچد در کوچه های درونم000


که می خوانی تفال حافظ را000


و دل من پروانه می شود000

 

گریه ی شام و سحر شکرکه ضایع نگشت000


قطره ی باران ما گوهر یکدانه شد000


منزل حافظ کنون بارگه پادشاهست000


دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد" 0000

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٧ ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت