راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

ورق میزنم

رج میزنم

و میگذرم !

و تو چه میدانی ٠٠٠

٠٠٠تو چه میدانی که من در عبور این روزها چه بیخودانه تنها می شوم !

در همین لحظاتی که فردا ها را رقم میزنم

فرداهایی که در افق نگاهم سپیدند و گاهی خاکستری

٠٠٠٠

 

داشتم اشعار قیصر امین پور عزیز رو میخوندم

بخصوص اون شعری که عاشقش هستم

:

تو میروی

قطار میرود

و تمام ایستگاه میرود

و من چه ساده دلم که سالهاست در ایستگاهی که رفته است

انتظار میکشم !

٠٠٠٠٠٠٠٠

این تمام من است

ایستگاه رفته است می بینی؟

 

و در خطوط مبهم این رعدهای زندگی

که در آسمان زندگی پیدا میشود

من بدنبال رد بارانم

نمیدونم شاید باید غمگین باشم

اما نیستم

تا یادم می آید

قوی بوده ام

هیچ موجی آرامشم را بهم نزده

بقول اون عارف عزیز : 

جهان جمله هیچ در هیچ ست

پس ای همه چیز در هیچ مپیچ !

میخواهم تمام حرفهایم را در این شعر زیبای زنده یاد قیصر امین پور خلاصه

کنم :

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری


لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری



آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری



با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری



صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری



عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری



رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری



عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری



روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

اگه فکر میکنی من خیلی تلخم

باید بگم سخت در اشتباهی !

فقط خسته ام

اما در بالهایم شوق پرواز موج میزنه!

و میدونم فردا روز دیگریست برای دوست داشتن

روز دیگریست برای پرواز

روز دیگریست برای لبخند

برای آغاز٠٠٠

برای بی تو زیستن و تنها ماندن و بازهم ادامه دادن

این آخر دنیا نبود که تو رفتی

من اینجا با ته مانده غرورم زندگی میکنم

و این غرور مقدس چراغ راه من خواهد بود

و نیز خوشنودم که بقول استاد شریعتی : هیچگاه معبود احمق ها نبوده ام

و نیز خرسندم که مینویسم و میخوانم

و در رقص سماع فرشتگان ٠٠٠غزل فروشی عاشقم !

و حالا ای پیر خرابات مرا بنگر که چه سبکبار می رقصم و میچرخم٠٠٠

و باز بقول زنده یاد شریعتی :

اگر تنهای تنهایان شوم بازهم خدا هست

خدا هست

او جبران همه نداشتن هاست

 

نوشته شده در شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٧ ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت