راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

حتما می پرسی مردن مگه دلیل میخواد؟

آره٠٠٠مردن یعنی پایان تدریجی زمانی برای زیستن !

نه٠٠٠بازم نمیخوام فلسفی حرف بزنم

مردن یعنی نداشتن آرزوهاییکه هر صبح بخاطرشون بیدار میشیم

یعنی نداشتن حرفهایی که برای گفتن نیاز به همدرد داریم !

مردن یعنی داشتن یک عالمه نا امیدی

و تنهایی٠٠٠ تنها دلیل برای مردن نیست

تنهایی یک خلوت ساکت برای زیستنه

و من با همه ء سلولهایم آن را لمس کرده ام

و میدانم هیچ بد نیست٠٠٠

تنهایی بسیار بهتر از زیستن با احمقهاست !

احمقهایی با ظاهری موجه که خود را جانشین انیشتین میدونن !

عصبانی نیستم فقط خسته ام !

و مردن برای من یعنی نبودن یک انگیزه که با آن زندگی کنم !

دیروز با پدرم که صحبت میکردم

گفتند : تو خسته ایی ٠٠٠بگذار هوایی تازه کنی !

گفتم : کجا؟ میون این همه آدمهایی کوکی؟

آدمهایی که بزرگترین مشکلشون رفتن حیوون خونگی شون بالای

درخته؟٠٠٠٠

تازه یه نیروی بزرگی مثل آتش نشانی بسیج میشه که بیاد و گربه ء

ملوس خانوم  یا آقا را بهشون برگردونه؟

یا شایدم چه میدونم ٠٠٠اصلا حوصله ء حرف زدن نداشتم !

رفتم کنار پنجره و گفتم : دلم یه هوای آزاد میخواد

هوایی که مسموم نباشه٠٠٠و هیچ احمقی اونو به سم آلوده نکنه !

پدرم برای اینکه حرف رو عوض کنند گفتند :

راستی از پایان نامه ات چه خبر؟

برگشتم و نگاهش کردم٠٠٠

گفتم : موضوعی رو انتخاب کرده ام که میشود تا پایان عمر نوشت و

تمومش نکرد !

من سالها منتظر این روزها بودم و حالا٠٠٠هیچ !

یک تابستان وقت دارم تا تاثیر علم فیزیک بر زندگی انسانها رابنویسم

٠٠٠٠٠

عجب روزهای بی خاطره ایی هستند این روزها

و من هزار و یک دلیل برای مردن دارم !

مردن هم دلیل میخواهد

نوشته شده در شنبه ۸ تیر ۱۳۸٧ ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت