راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

علی را چه بنامم؟

علی را چه بخوانم؟

ندانم ؛ندانم.

ثنایش نتوانم ؛نتوانم؛ نتوانم

علی دست خدا بود

علی مست خدا بود

علی را چه بنامم؟

علی را چه بخوانم؟

 

علی پرتو خورشید امامت

علی عطر خوش باغ کرامت

علی قامت مردی به قیامت

چه گویم؟

که دراین مرحله گنگ است زبانم

علی را چه بنامم؟

ندانم ؛ندانم

ثنایش نتوانم ؛نتوانم ؛ نتوانم

 

خدا خواست که خود را بنماید

در جنت خود را برخ ما بگشاید

علی را به همه خلق نشان داد

علی رهبر مردان صفا بود

علی آینه ی پاک خدا بود

علی معنی تسلیم و رضا بود

علی زینت شبهای دعا بود

دویده ست عجب مهر علی در رگ جانم

علی را چه بنامم؟

علی را چه بخوانم؟

ندانم ؛ندانم

ثنایش نتوانم نتوانم

 

علی گرچه خدا نیست

ولیکن زخدا نیز جدا نیست

برو سوی علی تا که وفا را بشناسی

ببر نام علی تا که صفا را بشناسی

اگر آینه خواهی که ببینی رخ حق را

علی را بنگر تا که خدا را بشناسی

علی چه گویم سخن از او ؟

که نگنجد به بیانم

ندانم که سخن را به چه وادی بکشانم؟

ندانم ؛ ندانم

ثنایش نتوانم ؛ نتوانم ؛نتوانم

 

علی عطر حقیقت

علی مرد طریقت

علی مرهم دلهای خرابست

ره کوی علی راه صوابست

اگر راه علی را نروی نقشه ی تو نقش بر آب است

من از نام علی ؛ عشق علی در هیجانم

علی را چه بنامم؟

علی را چه بخوانم؟

ندانم ؛ندانم

ثنایش نتوانم ؛نتوانم ؛ نتوانم

(برگرفته از اشعار مهــــــــــــدی سهیلی و کتاب: پنجره ای به باغ نور)

و در پایان یک اعتراف از ته دل :

تا بحال از نوشتن مطلبی چنین لذت نبردم

که از نوشتن این شعر در مدح مولا علی (ع) غرق در عشق و اشک و هیجان شدم

یا علـــــــــــــــــــــــی

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳۸٤ ساعت ٥:٠٤ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت