راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

من به دوردست ها می نگرم

 

به آسمان همیشه بارانی

به هوای همیشه طوفانی

به غربت پرنده مهاجر

به تنهایی ماهی در یک حوض کوچک

من می بینم انتظار را

در تصویر مبهم این مرداب

در اشک بی رنگ قناری

من می دانم راز شب بارانی را

من احساس می کنم تنهایی دلگیر را

من درک می کنم آواز تلخ قناری را

 


 اگر کسی مرا خواست بگویید رفته باران ها را تماشا کند


 و اگر اصرار کرد بگویید برای دیدن طوفانها رفته است 


 و اگر بازم سماجت کرد بگویید رفته تا دیگر بر نگردد

 

نوشته شده در شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٧ ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت