راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...


دلتنگ کسی میشوم که یک لحظه دلتنگم  نیست !


کسی را دوست دارم که یک ذره دوستم نمیدارد !


و ۰۰۰۰۰


دیگر ۰۰۰۰یک زخم۰۰۰۰یک خراش ۰۰۰روی قلبم !


دوستی میگفت :


بر گوری که مرده ایی در آن نخفته است نباید گریست !


اما من۰۰۰۰


بر مزار خاطراتم۰۰۰۰قلبم۰۰۰ مچاله شده ام !


خاطراتی زنده و قلبی که با این همه زخم ۰۰۰۰هنوز میتپد !


و دیگر هیچ !


به خودم قول داده بودم از درونم هیچ احساسی را بروز ندهم ۰۰۰


نه !


اینجا ننویسم !


آخه این حرفها برای نگفتن زاده میشوند !


و این قانون را من نا دیده گرفتم


چون ۰۰۰


داشتند مرا به آتش میکشیدند !


و حالا از گذر این حرفها۰۰۰ خاکسترهایی از یک گداختن ِ ساکت۰۰۰

 مرا در بر گرفته اند !


این عادتی دیرینه به صبر است که مرا زنده میدارد۰۰۰یاد گرفته ام صبور باشم


بقول سهراب: وسیع باش و تنها سربزیر و سخت !


مچاله شده ام اما هنوز چشمهایم را به مرگ نسپرده ام !


و دیگر۰۰۰۰

هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــچ !

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٧ ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت