راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

آنجا که من تو را گم کردم هیچگاه آفتاب طلوع نخواهد کرد !

و نخواهد گذاشت تا من ِ شیفته ۰۰۰چهره ء واقعی تو را ببینم !

وتصویر تو در آب زلال همچنان غوطه ور خواهد بود

آب آیینه ء عشق گذران است؟

نه !

آب آیینه ایست که دل پشت آن پنهان میشود

همه چیز شفاف است حتی دلهای سیاه !

وقتی چهره از آب بر میگیری۰۰۰

دلت را میبینی که هیچ شباهتی به عکس ندارد

عکسی از یک لبخند کهنه

و تصویری که گاه در پیله ایی گرفتار است

www.hamtaraneh.com

این تقصیر هیچکسی نیست

یا که بهتر بگویم:

من آدمی نیستم که دیگران را همیشه محکوم کنم

این تقصیر سایه هاست۰۰۰

سایه هایی که مرا به یک ابهت پوچ مهمان کردند

و در میان این همه هیچ رهایم ساختند

نفرین بر آن دلی که بیوفایی را بتو آموخت

و صد بار تعزیت بر قلبم که بر نفرت تو نام عشق نهاد !

این گمنام ترین خاصیت تنهاییست۰۰۰

میدانم حرفهایم بوی دلتنگی میدهند

اما ای آرامترین سایه۰۰۰

مگر بر سوگواری این قلب چه مرثیه ایی شاید؟

دیگر بر باور نفرینم۰۰۰

نفسم بوی تنفر گرفته است

و قلبم در تخدیر این سکوت مویه میکند

و هیچ۰۰۰هیچ امیدی بر رویشی دوباره نیست

من به شب بودن و شب ماندن عادت کرده ام !

هیچ تقصیر کسی نیست اگر من به همه پیوستگی ها شک میکنم۰۰۰

این درسی بود که تو به من آموختی !

در کنار تمام واژگان زیبایی که بر لب جاری میساختی ۰۰۰که همه سایه ایی بیش نبودند

سایه ایی در شب !

سایه ایی در سکوت اما پر از انبوه وهم های رنگین

نه !

نباخته ام ۰۰۰

زیرا من در همین سایه ها زیسته ام۰۰۰

پایان برای من یعنی به ابد پیوستن خاطره هایت

هر چند کوتاه اما زیبا یند

من به ابدی بودن رویاها و به پایداری آرزوها ایمان دارم

چرا باید از این شب بترسم؟

من تا همیشه دوستت خواهم داشت ای سایه ء آرام من

نوشته شده در دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٦ ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت