راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

صبح

شوري ابعاد عيد

ذايقه را سايه كرد

عكس من افتاد در مساحت تقويم

در خم آن كودكانه هاي مورب

روي سرازيري فراغت يك عيد

داد زدم

به چه هوايي!

در ريه هايم وضوح بال تمام پرنده هاي جهان بود

آن روز

آب چه تر بود

باد به شكل لجاجت متواري بود

من همه مشقهاي هندسي ام را

روي زمين چيده بودم

آن روز

چند مثلث در آب

غرق شدند

من

گيج شدم

جست زدم روي كوه نقشه جغرافي

آي هليكوپتر نجات

حيف

طرح دهان در عبور باد به هم ريخت

اي وزش شوراي شديدترين شكل

سايه ليوان آب را

تا عطش اين صداقت متلاشي

راهنمايي كن
زنده یاد:
 
سهراب سپهری
 
یادش بخیر سهراب و حوض ماهی هایی که با هر تپش به آسمان التماس میکردند
و آب همیشه بالش خوبی برای خواب آرام و ترد نیلوفر بود۰۰۰
و خوب شد سهراب این تراژدی های قرن را ندید و رفت !
کابوسهایی که عشق را دستمایه خویش کرده اند ۰۰۰
راستی وقتی خواب بودیم چشمه های صداقت خشکیدند۰۰۰
در هوایی مانند خلاء لحظه لحظه نفس می کشیم۰۰۰
و این همه خلوت شلوغ را چه کسی رنگ مایه شبهایمان کرد؟
روزگاریست فواره ها در حسرت پروازند۰۰۰
و عشق ۰۰۰۰
آی عشق ۰۰۰آی عشق
پنهان در قاب پوسیده ء زخمها۰۰۰
زخمهایی بر چهره احساس !
جدا جای سهراب خالی !
>>>>>تنهاترین پرنده<<<<<
نوشته شده در شنبه ۱٥ دی ۱۳۸٦ ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت