راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

آه را تا بحال نفس کشیده ایی؟

یک تنفس سرد که از آتشکده درون بر میخیزد !

سرد از داغی  ِ یک اندوه

اندوهی که با جانت آمیخته است

دیگر فرقی نیست بگویی تو از اویی یا او از توست !

نه از غم سخن گفتن به معنای غمگین بودن نیست

همچنانکه نگفتن از اندوه دلیل بر نبودنش

راستی آه چه رنگیه؟

و تنهایی که هست یا؟

اما۰۰۰۰

وقتی نسیم صبحگاهان مست

گل های باغ گیسوانت را

              افشاند۰۰۰

و پرپر کرد

           ۰۰۰پر پر کرد

بر روی پیشانی ؛

من نیز ؛ در چشم تو می دیدم

پرواز روحم را۰۰۰

در آفاق پریشانی

( زنده یاد  : فریدون مشیری )

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٦ ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت