راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

این نقاط ساده و پاک ۰۰۰

بر صورتم شیار زندگی می نگارند

دوباره به کوچه های مه گرفته برگشته ام۰۰۰

و هوا انگار تمام بغض بارانی اش را بر من می بارد

و بوی نم باران تمام وجودم را پر کرده است

اما هنوز تشنه ام !

هنوز سیراب نیستم !

تا هنوز تشنه ام۰۰۰

تا هنوز عاشقم۰۰۰

تا هنوز صبر میکنم۰۰۰

چکه چکه ۰۰۰

تنها و بیصدا بر مزار خاطراتم میچکم۰۰۰

تمام وجودم یک آه ِ بلند و بیصداست

سمت نجیب خواب تو نگاه میکنم۰۰۰

و تو رفته ایی۰۰۰

درد کبود نبودنت مرا به بیهوشی برگهای پاییزی پیوند میدهد

چه پاییز غمگینی !

اولین پاییز غمگین من !

من همیشه عاشق پاییز بوده ام۰۰۰

و این پاییز مرا به تنهاییه باغهای خاطره مهمان کرده است۰۰۰

من صبورم۰۰۰

پاییز در رگهای من جاریست۰۰۰

خش خش برگها برایم ملایم ترین نُت باران را با نوای بادهای سرد مینوازد

تا هنوز۰۰۰تا همیشه تشنه ام۰۰۰

آب بیصدا ترین ترانه است۰۰۰۰

من با غرور و عشق آمیخته ام

میتوانم با باران هنوزم بیامیزم

بوی خاک باران خورده تمام تنفسم را پر میکند۰۰۰

چشمانم را بستم و به تایمز بزرگ سلام کردم

به قایقهای رنگارنگ۰۰۰به پرستوها۰۰۰که میروند

به آدمهایی که از باران فرار میکنند

به شهر مِه آلودم۰۰۰

من به اینجا تعلق دارم

اینجا زادگاه منست

خداحافظ ای روزهای آفتابی۰۰۰

خداحافظ ای شبهای مهتابی۰۰۰

سلام باران۰۰۰

سلام  برگهای پاییزی۰۰۰

غمگین ترین ملودی قلبم را به شادترین لحظات عمرم پیوند میزنم

تا۰۰۰هرگز لبخند را فراموش نکنم۰۰۰

تا ۰۰۰۰بدانم که هنوزم میتوانم عاشق بمانم

و ۰۰۰تا همیشه صبور بمانم

این عصاره ء عصیان منست

و تمامیت غرور عقاب وارم۰۰۰

هرگز بر مرگ برگ نخواهم خندید

مرگ را بر باور خاطراتم پیوند زده ام۰۰۰

این نیز یک قسمت از زندگیست۰۰۰

گل من تشنه و تنهاست

باید از باران بخواهم سیرابش کند

باید فردا که باران باز بر شیشه میزند

با لبخند سلامش کنم۰۰۰

نمیخواهم بفهمد پریشانم۰۰۰

من مغرورترین غمگین جهانم۰۰۰

من بید مجنونم۰۰۰

پریشان و ویران و تنها۰۰۰

اما۰۰۰

نوشته شده در دوشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٦ ساعت ۳:٥۳ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت