راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

خدایا0000مرا با نخواستن  رویین تن کن000

شبیه یک خواب دم صبح000

سنگین و شیرین000

مثل یک شورش 000یا نه شبیه عصیانه000

اگر بازهم بشود از نو و آغاز نوشت بازهم بیاد تو مینوشتم

آری بنام تو ای پروردگار زیبایی و زیبا آفرینی000

من همیشه یک قافیه کم می آورم در حضور تو000

یک قافیه که همیشه بنام تو شروع میشود

قصه000قصه بندگی من و خداییه توست000

آنقدر ساده است این نیاز من که گاهی فکر میکنم نگاه شوخ یک  حس خنک و نجیب منو نوازش میکند

به خود م که رجوع میکنم000

تو را در خویش میبینم000

تو که ناب ترین و خالص ترین عشق را در من آفریدی

دیگر از تنهایی و نا ملایمات دنیا نمی ترسم

چون تو را دارم000

پروردگارا000مرا در راهکهای تاریک زندگی  رهنمون ساختی به دنیایی از عشق و رهایی

حالا این منم که با تمام اشتیاقم تو را با نهایت بندگی میخوانم

ای پروردگار عالمیان

مرا در سایه سار خویش پناه ده000

تا پایان دنیا در پی یافتن حقیقت وجودت خواهم گشت000

خودت یاری ام کن بیابم تو را0000

تا سپیده صبح امید0000

تا انتهای نیایش باران0000

و تا سرایش آخرین زمزمه برگ پاییزی000

بتو محتاجم000

دستان سردم را در گرمای ذوب وصال خود نیست کن000

من بی پناه تر از همیشه بدرگاهت آمده ام000

مرا با نخواستن رویین تن کن۰۰۰

و با نداشتن بی نیاز !

و طعم دوست داشتن ِ واقعی را بر من بچشان

 آنچنانکه دوست بدارم و رها باشم

دوست بدارم و از عشق قفس نسازم۰۰۰

نوشته شده در دوشنبه ٢ مهر ۱۳۸٦ ساعت ۳:٥٦ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت