راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

ادامه دادن یعنی گستاخی در برابر هجوم مرگ۰۰۰

این یعنی نابودی از درون زندگی !

و به عبارت دیگر فاجعه سقوط در ثانیه های بی تپش !

چه ساده می شکنند واژه ها !

چه تبسم تلخی دارند لحظه ها۰۰۰

چرا در این همهمه ساده نگاه تاریک پنجره هیچ اقاقیایی نمی روید؟

این توقع بزرگی ست از خدا که جهان را وارونه کند؟

مگر این دنیا چقدر می ارزد؟

چقدر میشود در تلخی آخر این جام تهی اشک ریخت؟

نه !

چه بی ثمر می گرید این چشم تاریک من !

هیچکسی۰۰۰۰هیچ جایی۰۰۰۰هیچ زمانی ۰۰۰۰نبوده و نیست و نخواهد بود !

بیهوده تلاش میکنیم۰۰۰

تا به دیروز سرخ رنگ عشق را در کتابها می خواندم

و در امروز خاکستری ام۰۰۰۰در تل به خاک نشسته قلبم !

آنکه آه میکشد و میگوید :

این نیز بگذرد !

خود را گول میزند

هیچ چیزی نمی گذرد !

هر حسی یک رد پا بجا میگذارد !

هیچ چیزی نمی گذرد

رنگ می بازد اما تمام نمیشود

بقول معروف در فیزیک :

هیچ چیزی نابود نمیشود بلکه از شکلی به شکل دیگر تبـدیل میشود !

اگر خاکستری رنگم از سرخ به اینجا رسیده ام !

آری روزی بوده ام و حال نیستم !

و دیگر هیچ !

حتی هیچ هم چون فضا را اشغال میکند واژه اش

وجود دارد !

یک مجموعه تهی با زیر مجموعه هایی تهی تر !

عجب رسمی داره۰۰۰۰

من خاکستری رنگم و این رنگ قبای امروز منست !

دیگر هیچ رنگی نمی پذیرم !

همین رنگ را در تار وپود روحم نشانده ام۰۰۰

هیچ تلاشی نمیکنم

می نشینم و ریختنم را تماشا میکنم

همیشه اون کسی نابودت میکنه که روزی تو را ساخته بود۰۰۰۰

بقول شاعر آلمانی :

بر همانی که آغاز کرده ایی خواهی ماند !

میگذارم این لحظه های کشدار و کُشنده خوب مرا ویران کنند

هیچ حسی در قلبم نمیبینم

اینجا یعنی خلاء مطلق !

به ویرانه های قلبم و به خاکستر وجودم دست نزنید

من با همین شکستن خوشم !

میدونم که هیچ حسی منو از این شب بی ستاره بیرون نمیکشد !

اما من در پیله خاکستری رنگم از رویای پرواز رها شده ام ۰۰۰۰

رها تر از پرنده ۰۰۰۰

پرنده۰۰۰۰

نوشته شده در شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٦ ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت