راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

۰۰۰۰۰و

دل ِ من

غرق در بی بهانگی شد !

پایان

من بايد فرود آيم

نبايد بنشينم

سال هاست .از آن لحظه که پر بر اندامم روييد

و از آشيان ازبام خانه پرواز کردم

همچنان می پرم. هرگز ننشسته ام

وديگر سری نيز به سوی زمين و به سواد پليد شهر ها

و بام های کوتاه خانه ها بر نگرداندم

چشم به زمين ندوختم

پروازی رو به آسمان

در راه افلاک

و هر لحظه دورترو بالاتر از زمين

و هر لحظه نزديک تر به خدا !

نوشته شده در جمعه ۱٥ تیر ۱۳۸٦ ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت