راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

هراس باران در نگاه ساده کوچه هایی که بن بستند ۰۰۰۰

وعبور ساده و یکنواخت نور از کاسه مس۰۰۰۰

دیگر بر این باورهای پوچ مرا دلگرمی نیست!

باید باور کنم که آسمان  حس مهتاب شدن ندارد

من باورم اینست که باید می رفتم۰۰۰

اما راز پرواز پاره ایی از وجودم شده است۰۰۰۰

دوست داشتم وقتی بار سنگين نگاههای آسمان

 بر دوش زمين است ،

 سرم را بر شانه های باد بگذارم و رها شوم!

 دوست دارم اولين کسی باشم که بوی سيب را ميدزدد

 دوست دارم اولين کسی باشم که برگ نگاه درخت را

 در شوق شکوفه ميبيند!

دوست دارم حس آزادی را در پرواز!

خیالم آشفته است۰۰۰

ذهنم پریشان۰۰۰۰

با نگاهی آشنا در این کوره راهکهای حادثه پرسه میزنم

پرسه در خاک غریب

غریب به غربت همه تاریخ

آدم اینجا تنهاست !

صبر کن۰۰۰۰صبر کن !

من هنوز دیوانه نشده ام۰۰۰

قصه ء من مثل همون کسی ست که :

دستانش به خورشيد نمی رسيد

 ولی دلش مملوازنورخورشيدبود

چشمانش بهار را نديده بود

ولی بوی شکوفه های بهارنارنج راحس ميکرد

تنهايی اش سرشارازياداوبود

و نگاهش قدم های انتظار را ميشمرد

او فقط يک عاشق بود !

این همون نوشته هایی ست که گاه بر قلم جاری میشد۰۰۰۰

وقتی نگاهم با گذشته گره میخوره بر آن فقط ۰۰۰۰

فقط۰۰۰۰دلتنگ می شوم !

دلتنگ لحظاتی که میشد بهتر بود و بهتر زیست

اما نخواستم و نتوانستم !

چشمانت را ببند و دستانت را به من بسپار

آزاد و رها در باغ رويا قدم بزن !

خزان را به دفتر خاطرات پيوند بزن !

ببين که چگونه درخت برگ را به دست فراموشی زمان ميسپارد!

ببین و سکوت کن !

ادامه بده و خاموش باش!

عاشق باش و در تنهاترین لحظات عمر خواب آزادی رویش را تجربه کن !

و در خواب از گلهای که شکفتند و من ندیدم باز هم ترانه بساز

ونت در نت برایم هجی کن۰۰۰۰

من ترانه رادر آواز شب دیده ام۰۰۰۰

شب مرا به روح هستی نزدیک میکند۰۰۰

میدانم پرواز در شب مهیب و سخت است

اما من در شب زندگی میکنم

هر چند خورشید در کف دستان منست !

اما۰۰۰

وقتی توعمق چشمانش نگاه کنی

وقتی ترديدش رو حس کنی !!

وقتی سردی دستاش سستت کنه !!

با يک باد خزون ميشی ۰۰۰۰

با يک قطره اشک مرگ جلوی چشمانت ظاهر ميشه !!!

وقتی تکيه ات به باد باشه..ميتونی حس زنده بودن داشته باشی ؟

وقتی نگاه های سنگين سايه بالا سرت باشه !

وقتی گريه تنها مرهم غصه هایت باشد و گريه نکنی !!

وقتی زندگی طوق سياه دور گردنت انداخته باشه

و دستانت بسته باشه !!

وقتی که کلاغ شوم زمونه رو درخت خونت نشسته باشه

چيکار ميتونی بکنی !!

بايد دلت با اون باشه !!التماسش کنی !!

فقط اونه که ميتونه بهت آرامش بده !

رازو نياز با تومرهم تنهايی ام شده !!

من۰۰۰۰

دیگر سکوت میکنم تا باد قصه اش را بخواند۰۰۰

میخواهم فقط بنشینم ۰۰۰۰

پرنده ی دلم بال و پرش را بسته اند۰۰۰

صدای هق هق گريه اش هر شب تنها ترانه ی اين خانه است

قفس دل ....

در انتظار روزهای رهايی و پرواز!!!

تحمل برای آزادی ! سکوت برای پرواز ...

اشک تنها مرهم دل ....

تنهاترين آرزويش ديدن چهره ی خورشيد و لمس بهار !!

به اميد روزهای رهايی شب را به صبح پيوند می زند ۰۰۰۰

چشمانش رو به آسمان !

شايد سر نوشت ۰۰۰

کاش همه چيز مثل لبخند غنچه تمام ميشد ۰۰۰۰

به همين سادگی !!!!

کاش ميشد از درخت رويا ميوه چيد و در سبد حقيقت گذاشت ۰۰۰

کاش میشد زندگی را از سرخط باز نوشت۰۰۰۰

سه شنبه/ بیست و دوم / خرداد ماه

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٦ ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت