راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

 
پيله و پرواز
 

A small crack appeared On a cocoon


روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد.

------------ --------- -

A man sat for hours and watched


Carefully the struggle of the butterfly


To get out of that small crack of cocoon


شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن


از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد. ....

------------ --------- -

Then the butterfly stopped striving


It seemed that she was exhausted and could not go on trying

آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر مي رسيد


كه خسته شده،و ديگر نمي تواند به


تلاشش ادامه دهد....

------------ --------- -

The man decided to help the poor creature


He widened the crack by scissors


The butterfly came out of cocoon easily, but her body was


Tiny and her wings were wrinkled


آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كند


و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد...


پروانه به راحتي از پيله خارج شد،


اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروكيده بودند....

------------ --------- -

The man continued  to watching the butterfly


He expected to see her wings become her body


But it did not happen

آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد ...


او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شود


و از جثه ي او محافظت كند...


اما چنين نشد!

------------ --------- -

As a matter of fact,the butterfly to crawl on


The ground for the rest of her life,


For she could never fly


در واقع پروانه ناچار شد همه ي عمر را روي زمين بخزد


و هر گز نتوانست با بال هايش پرواز كند...

------------ --------- -

The kind man did not realize that GOD  had arranged the limitation

of cocoon


And also the struggle for butterfly to get out of it,


so that a certain fluid could be discharged from her


body to enable her to fly afterward


آن شخص مهربان نفهميد كه


محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز


آن را خدا براي پروانه قرار داده بود،


تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود


و پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد....

------------ --------- -

Sometimes struggling is the only thing we need to do


گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم....

------------ --------- -

If GOD  had provided us with n easy life to live without any

difficulties,


Then we become strong,and could not fly

اگر خداوند مقرر مي كردبدون هيچ مشكلي زندگي كنيم،


فلج مي شديم ،به اندازه ي كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم

------------ --------- -

I asked for strength,and He provided me


with enough difficulties


To become strong


I asked for knowledge and He provided me


من نيرو خواستم و خداوند مشكلاتي سر راهم قرار داد، تا قوي شوم...


من دانش خواستم و خداوند مسايلي براي حل كردن به من داد...

------------ --------- -

I asked for prosperity and promotion


and He provided me with ability


to think and hands to work


I asked for bravery ,and He provided


Me with abstacles to overcome


من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من


قدرت تفكر و زور بازو داد تا كار كنم....


من شهامت خواستم و خداوند موانعي سر راهم قرار داد،


تا آنها را از ميان بردارم....


------------ --------- -

I asked for motivation,and He showed me people who needed help


I asked for love and He provided me with opportunity


To give love to others

من انگيزه خواستم و خداوند كساني را به من نشان داد كه نيازمند كمك بودند


من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت كنم

------------ --------- -

I did not get what I wanted…..


But


I was provided with what I needed

«من به آنچه خواستم نرسيدم...


اما آنچه به آن نياز داشتم ،به من داده شد.»

------------ --------- -

Do not worry,fight


With difficulties and be sure


That you can prevail over them


نترس با مشكلات مبارزه كن


و بدان كه مي تواني بر آنها غلبه كني


۰۰۰۰۰۰۰

نوشته شده در دوشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٦ ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت