راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

اعدام گل بر شاخه ء سبز بهار

و : 

پ ا ی ا ن۰۰۰۰۰پایان۰۰۰۰

!!!

این نه من که قلم مینویسد بر لوح این صفحه ء بی نهایت تکرار۰۰۰۰

:بر دار گل سرخ وجودم بنویسید

۰۰۰۰مرگ یک عاشق

۰۰۰۰اینرا نمیگویم  تا دلت بگیرد

فقط مینویسم تا بدانی بر روزگارم چه میگذرد

تا بخواهی خسته ام

دیگر بر دل خویشم اعتمادی نیست

دل را بر درخت یادگاری بهارمان به رسم یادگاری آویخته ام۰۰۰۰

دیگر مرا به آن نیازی نیست !

می پرسی چرا؟

چون ۰۰۰۰مال من نیست

بگذریم۰۰۰۰

در هوای مه آلود این همه تردید

و در تلاش گذر از این هبوط تنهایی

نمیخواهم به گذشته دلخوش کنم

گذشته ام را در دل لحظه ها میگذارم و پاهای پر از تردیدم را در لحظات نیامده میگذارم

شاید در لحظه ایی که غرق در توان پرواز خواهم شد

و در تماس ابرهای فاصله

تنها بهانه ام را در قابی از همیشه بتو هدیه کنم

نمیدونم تا کی دوام میارم۰۰۰۰

و نمیدونم تا کی ادامه میدهم

اما این مهمه که هنوزم بر همان عهد و پیمان نشسته ام

هر چند روزو روزگاریست که عاشقان را به مسلخ کینه میبرند

و حرف از مهر گفتن

پرده های تاریکی را به دل می نشاند

اما توی اون کوچه های تنهایی

و در زیر خروارها خاکستر

یک ذره نورانی میتپد

نامش را هرچه میخواهی بگذار

جنون۰۰۰۰

غم۰۰۰۰

و یا عشق۰۰۰۰

دیگر با واژه ها قیاس نمیشوند

وضوح بالهایی که روزی برایم پر پرواز بودند و حالا وبال گردن !

من نشسته ام و تنها بر آسمانی که روزی جولانگاه من بود مینگرم

نمیدونم چرا غم را به سخره گرفته ام

با آنکه غم فاتح قلبم شده

اما هنوز بر باورم رخنه ایی ندارد

و میدانم دستهای سبزی که هوا را میشکافند و رو به بالا عروج میکنند

مانع از سقوطم به پایین میشوند۰۰۰۰۰

این ایمان من در مقابل همه نبودن هاست۰۰۰۰

دوستی میگفت :

خوب مینویسی۰۰۰۰

اما من نمینویسم

من سروده میشوم

در شب سیاه و سرد سکوت

ناله و فریادی میشوم که باید بر سر ناامیدی فرود بیایم

چاره نیست۰۰۰۰

من برای نوشتن آفریده شده ام

و قلبم را بر همان درخت سبز نگاهت جا گذاشتم

تا ثابت کنم که عشق یکتاست

هیچ حادثه ء خاکستری رنگی نامت را به نابودی نکشید

هر چند شیرازه ء وجودم را از هم پاشید۰۰۰۰

بر این کرانه سبز در حریق دریایی من آرام بیایید

نه اینکه دل چینی تنهایی باشد به کلام سهراب عزیزم

نه

دل سراپرده یاد اوست۰۰۰

او که به بادها و یادها پیوست۰۰۰۰

بدنبال معنی کلام نباش که نخواهی جست

نباش در پی قافیه برای این شعر ساده ء من

کلام همیشه در وادی عشق پایش چوبین است

و من و تو به این کرانه ۰۰۰۰

و بر حریق دریا۰۰۰۰

نه قایقی شکسته ۰۰۰

که موجی بلند بر دل این ساحل صبور و آرامشیم۰۰۰

و هیچ طوفانی جز تو نتوانست سکوت این ساحل را بشکند

ومن وامدار این همه پاییز حضورم۰۰۰

شب با همه غربتش بر تارک ساقه دستانم فقط شبنم نیایش را توانست بنشاند

و ما نه اولین و نه آخرین عاشقان این دنیاییم

و من مسافر چشمهای روشن انتظارم

و گل را به توان ابدیت به قلبت هدیه میکنم

به خاطر مرا بسپار!

مرا که ترانه نام تورا حتی به گوش بادها نیز نگفته ام

مرا به خاطر سبز ذهنت بسپار

امروز : دوشنبه / دهم / اردیبهشت ماه

و ۰۰۰۰۰

    یعنی یک وجب مونده تا بی نهایت ساعت تنهایی

و سا عت تنهایی یعنی یک سحر تا تکرار زمزمه نیایش

یا حق۰۰۰ 

نوشته شده در دوشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٦ ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت