راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

SohrabSepehri.com

هوای سبز بهاررا با غم چشمانم در هم آمیختم و به طوفان بدل شد

نمیدونم چرا لحظه های شادی  اینقدر کوتاهند

مثل خواب۰۰۰۰

اما نمیشود در این دقایق غوطه ور نشد

ما همه نشانه ایم

یک هویت گنگ از آنچه برای آن آفریده شده ایم!

نمیگویم گیج و گنگ و بی هویتم۰۰۰

منو تنهایی و این همه بارون که با بی صبری بر شیشه میکوبد !

آره دوباره باران منو شاعر کرده۰۰۰

یه کمی خلوت و خاطرات جان گرفته۰۰۰۰

بوی نم و خاک بارون خورده و من۰۰۰۰من چی؟

من بی تو ۰۰۰۰۰تنهای تنها۰۰۰۰تنهاترین پرنده

نمیخواهم کلیشه ایی بنویسم و از بیوفایی ها و۰۰۰۰۰

میخوام یه حرف تازه بگم

میخوام بگم من تنهایی ام را دوست دارم

اینم حرفی تازه نیست !

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

در تنهایی ساده ء من آسمون خونه داره

به روانی یک چشمه زندگی میکنم

دنیای ساده ایی دارم

اتاقم ابعاد خاموشی من را در آغوش رنگ آبی اش میگیرد

سقف اتاقم را به آسمان بخشیده ام

میدونید؟

اتاقم رو خودم رنگ کرده ام۰۰۰۰

سقفش آبی با ابرهای تازه شسته ء بارونزده۰۰۰۰

و یک خورشید کمرنگ اون گوشه ۰۰۰۰

کمرنگ برنگ خورشید شهرم !

و دیوارها یک باغ پاییزی۰۰۰۰

برگهای پاییز را با احترام اینهمه دیوار بر شاخه ها آویخته ام۰۰۰۰

پدرم وقتی اتاقم را دیدند ۰۰۰۰۰نگاهی مثل همیشه اما عمیقتر از قبل به من انداختند

و گفتند :

باز که منو متعجب کردی !

عجب پاییز زیباییست این اتاق۰۰۰۰۰دختر بهار !

توی کدام کوچه پس کوچه های فصل مانده ایی؟

گفتم :

شروع نکنید !۰۰۰۰من دلم یه هوای تازه میخواد۰۰۰۰یه پاییز بارونی

و گیتارم رو برداشتم و زدم: 

من از اون آسمون آبی میخوام۰۰۰۰

من از اون شبهای مهتابی میخوام۰۰۰۰

دلم از خاطره های بد جدا۰۰۰۰

من از اون روزهای آفتابی میخواهم۰۰۰۰

گل ایون بهاره دل من۰۰۰۰

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

پدر جان نگرانم نباشید !

پاییز برای من سبزترین فصل سالست !

دارم از رنگها دور میشوم۰۰۰۰

فقط سپید۰۰۰۰

راستی عشق چه رنگی بود؟

میگفتی عشق رنگ رویاست۰۰۰!

میگفتی من برنگ بنفشم یادته؟

و تو سبز را دوست داشتی۰۰۰۰

و من تنها به رنگ دل تو نگاه میکردم و باورم نمیشد ۰۰۰۰

باورم نمیشد عشق وجود داشته باشه۰۰۰۰

و دوری کار خودشو کرد مگه نه؟

فاصله زهر تنهایی ام را با  نهایت قساوتش بر جانم ریخت۰۰۰

هرچند تنهایی را دوست دارم اما ۰۰۰۰این تنهایی یعنی بی تو بودن و بی تو ماندن

که سخت است ۰۰۰۰

اما من جون سختم۰۰۰۰

کنار پنجره ۰۰۰شهر بارون خورده۰۰۰۰

به خودم نهیب میزنم :

تو قوی هستی ۰۰۰۰

تو میتونی به این شب رنگ سپیده بزنی

تو تنهاترین پرنده این پروازی

و۰۰۰۰۰

اما میدانم که درونم تهی تر از یک حبابه۰۰۰۰

می نشینم ۰۰۰۰

ایستادن قامتم را خم کرده است

میخواهم زانو بزنم و یک آسمان ببارم

چرا نباید گریه کنم؟

چرا نباید داد بزنم؟

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تایمز مثل همیشه آرام میگذشت۰۰۰

سرم را روی دستها یم گذاشتم و تا ته قلبم گریه کردم۰۰۰

هیچ نگفتم۰۰۰۰تایمز هم هیچ نگفت !

سبک شدم و به زندگی برگشتم۰۰۰۰

نمیدونم این گلایه است یا۰۰۰۰یا سوگنامه قلبم !

اما هرچه هست من را بزانو درآورده است۰۰۰۰

دارم خودم را واژه واژه مینویسم۰۰۰۰

اینجا یک گوشه آسمون برای یه عالمه خلوت تنهاییست۰۰۰

و پرواز نهایت آرزوی من۰۰۰۰

دلم گرفته۰۰۰۰آره دلم گرفته

چرا فکر میکنید ساحل که همیشه لبخند بر لب دارد نمیتواند گریه کند؟

چرا گریه به چشمهای من نمیاد؟

نه !

بین خودمون بمونه ۰۰۰۰من توی تنهایی هزار بار مرده ام

و باز در یک رستاخیز پراز امید زنده شده ام

بازم بین خودمون بمونه

من دارم دق میکنم !

                                       چهارشنبه / پنجم / اردیبهشت ماه

نوشته شده در سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٦ ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت