راز پرواز...

پرواز یعنی رسیدن.... تارهایی...

عجب جاده ایی۰۰۰۰

یکراست رو به آسمون۰۰۰۰

و آسمون همون نهایت هستی ست !

خب بذارید از اول بگم :

چند روز پیش توی راهرو دانشگاه یک پوستر توجه منو جلب کرد

یک کنفرانس یا به عبارتی یک مباحثه آزاد از طرف دانشجویان ادبیات راه افتاده بود !

موضوع : بودن یا نبودن

همون جمله معروف شکسپیر  ۰۰۰شاعر و داستان نویس معروف انگلیسی

دلم میخواست یه مقاله حسابی بنویسم و براشون بفرستم

اما بعدش با خودم گفتم :

بیخیال ۰۰۰۰بشین فیزیکت رو بخون !

تو دانشجوی فیزیکی چیکار به کار ادبیات داری؟۰۰۰۰۰

خلاصه که توی را ه تا خونه این موضوع فکرم رو کاملا قلقلک میداد

بگذریم۰۰۰۰۰

نشد ننویسم !

بالاخره قلم بدست گرفتم و نوشتم:

بودن یا نبودن ۰۰۰۰۰مسئله این نیست !

ماندن یا رفتن حقیقتی ناب است۰۰۰۰

واین ماناترین نهایت آرزوی انسان ست

و بودن و ماندن از آن زمانی عین بقا شد که انسان قلم بدست گرفت ۰۰۰

و نوشتن هست ترین حالت بودن و ماندگار شدنه۰۰۰۰

به یک نگاه ساده ۰۰۰قبل از قلم آدمی ناتمام و گنگ بود ۰۰۰

و پرده های تنهایی بشر تا اوج وجود او ادامه داشت۰۰۰

بودن تنها اولین و ساده ترین هدیه دنیا برای ماست

از آن لحظه که نفس کشیدن برای ما لذیذ ترین شیرینی دنیا شد

بودنمان آغاز شد

اما آیا بودن نهایت علت وجودی آدمیست؟

و آیا همین حس ساده زیستن به معنای بودنست ؟

و قطع تنفس یعنی نبودن؟

نه !

به گمانم هستی یک واژه والاتر و برتریست که انسانها در طول تاریخ

و در طول این همه تنفس لحظه به لحظه زمان

در جستجوی معنای آن بوده اند

هستی یعنی جاوادانگی روح و این با معنای بودن کمی مغایرت دارد

گاه هستی یعنی سکوت یک روح در مقابل تمام فریادهای جسم برای خواسته هایی صرفا مادی

گاه هستی یعنی چشم بستن به داشته ها و نداشته ها

و حتی گاهی هستی یعنی فنای جسم در مقابل یک عظمت اقیانوس وار

یعنی رفتن۰۰۰نبودن۰۰۰۰

موج وار به دریا پیوستن۰۰۰۰

به قولی :

هستم اگر می روم۰۰۰۰گر نروم نیستم

میخوام بگم هستی به معنای تنفس لحظه های دنیا نیست

هستی یعنی ماندگاری وجود ناب تفکر آدمی

اگر بزرگانی چون حافظ  ۰۰۰سعدی۰۰۰۰شکسپیر۰۰۰۰

که به گمانم همه در یک صف ماندگاری ایستاده اند

هنوز زندگی میکنند و در یاد ما انسانها وجود دارند

بخاطر یافتن رمز این حقیقت بوده است۰۰۰

این یعنی هستی۰۰۰۰

در فرهنگ و ادبیات مشرق زمین ماندگاری یعنی افکار خوب و انسانی

در مذهب مشرق زمین و بخصوص در مذهب شیعه

بعنوان یک طرز فکر خاص

هستی یعنی فنا در جلوه های الهی

یعنی نیست شدن جسم در مقابل هست شدن روح

یعنی نهایت عرفان در ذات یزدان پاک

پس واژه های فقیر را در این وادی مجالی نیست

هرچه زبان در تکامل خویش رشد کرده است ۰۰۰

بازهم در مقابل فضای لا یتناهی روح جا مانده اند۰۰۰ 

و کلام در این قضیه در می ماند

بنظر من که یک دانشجوی فیزیک اتمی هستم

هستی نه زیر میکروسکوپ ۰۰۰و یا در تجزیه های اتم یک مولکول ئیدروژن۰۰۰

بلکه هستی یعنی آن قدرت مطلق که خالق همه این جهانست

و هستی یعنی ماندگار شدن

و نوشتن زیبا ترین رمز پویا یی روح است

به تعبیری میشود گفت :

هستی در رگهای سبز نیستی سیر میکند۰۰۰۰

برای هست شدن باید از بودن گذشت تا به مطلق شدن رسید۰۰۰۰

عرفان به آدمی این گوهر ناب را هدیه میکند۰۰۰۰

هر کسی که از بودن سخن گفته است

بدنبال جاودانگی بوده است

شاید اگر در جایی ۰۰۰کسی ۰۰۰۰چیزی را پیدا کرده است آنرا اکسیر بقا نامیده است

اما اکسیر بقا به گمان من

راز پرواز آدمی به آسمان لا یتناهی معرفت و شناخت وجود است

پس ماندن یا رفتن؟

نه بودن یا نبودن!

با عرض معذرت خدمت شکسپیر بزرگ

***********

(موزیک وبلاگ عوض شده فقط کمی صبر کنید )

            یکشنبه / دوم / اردیبهشت ماه

نوشته شده در شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٦ ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط تنها ترین پرنده| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت